شیفتهی گلهای خودرو، اشیای قراضه مکانهای متروکه، بقالیهای بیجنس، خاطرات فراموششده و رنگهای پریده بود. امکان نداشت در خیابان کنارش راه بروی و نبینی که جا مانده و زل زده به یک شکوفهی روی زمینافتاده، یک کلید زنگزده یا تابلوی کوچهای که دیگر وجود ندارد.
مهدیاخوانثالث :
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ سادهی من
چه جنونی
چه نیازی
چه غمیست؟
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
سر هم تو کردی تیکه هامو از نو پیشِ هم ، جات دادم تو ته این قلب ترک خورده منم . . .
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی چیه بهت حسِ من ؟
حتی اگه باشه اخر این قصه بد ...
به عنوان انسانی تنها ، تقریبا تنها به نظر نمیرسم و به عنوان انسانی غمگین ، زیاد میخندم و در کل به عنوان انسانی مُرده، تقریبا زنده به نظر میآیم.