eitaa logo
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
10.2هزار دنبال‌کننده
16.7هزار عکس
4.5هزار ویدیو
141 فایل
بِسم‌اللّٰھ‹💙- همھ‌چےاز¹⁴⁰².².¹⁷شࢪو؏‌شد- نادم؟#پشیمون اینجا؟همہ‌چۍداࢪیم‌بستگے‌داࢪه‌توچۍ‌‌بخاۍ من؟!دختࢪدهہ‌هشتاد؎:) ڪپۍ؟!حلال‌فلذآڪُل‌ڪانال‌ڪپۍنشه! احوالاتمون: @nadem313 -وقف‌حضࢪت‌حجت؛ جان‌دل‌بگو:)!https://daigo.ir/secret/39278486 حࢪفات‌اینجاست @nadem007
مشاهده در ایتا
دانلود
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
گَنگِ خونتون نیفتہ ؛🕶✨"
رژیم خبیث به دست دلاورمردان ما مجازات خواهد شد! آنها را از این جنایت و امثال آن پشیمان خواهیم کرد به حول و قوه‌ی‌الهی . 📌 رهبرانقلاب |
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
وضعیت محصلا از فردا😔😂
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
برای‌ هر موجودِ زنده، دردی‌ هم‌ هست ! - مولاعلی'؏‌' -❤️‍🩹
نه مرگ آنقدر تلخ است ، و نه زندگی آنقدر شیرین . . که انسان شرف خود را بفروشد . - مولاعلـی'؏' -❤️‍🩹
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
هُوَالَّذِی‌أَنْزَلَ‌السَّکِینَهَ‌فِی‌قُلُـــ🫀ــوبِ؛ خداوند قلب‌ها ࢪاباقࢪان آࢪام مۍکند 🌱:)!
او قطࢪه بہ قطره آب ࢪفت...آن‌سوتࢪ🌦؛ جویۍ ڪہ گذشت از خودش دࢪیا شد🌊🌝:")!
خوش بہ حال من و دࢪیا و غࢪوب و خوࢪشید🌞" و چہ بۍذوق جھانۍ ڪہ مࢪا با تو ندید°🌥🧡°
درميان‌ نبردزندگی؛ تونقطه‌ی امنِ‌منی(:🫀💙ッζ
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻 👻😬👻😬 👻😬👻 👻😬 👻 ࢪمآن⇩
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻 👻😬👻😬 👻😬👻 👻😬 👻 ࢪمآن⇩ 👋👀بچھ‌مثبٺ👀👋 متعجب بهش نگاه کردم این همه عکس شهید برای چیش بود؟ به تصویر عکس یه جوون خیره موندم. یه طوری بود عکسش انگار با ادم حرف می زد لب زدم: - این کیه؟ روی تخت ش نشست و گفت: - این شهید روح الله عجمیان هست توی اغتشاشات اخیر به دست 40 نفر کشته شده دو روز پیش دو تا از قاتل هاش اعدام شدن. بهت زده نشستم کنارش و گفتم: - 40 نفر؟ مگه چیکار کرده بود؟ یعنی کسی نبود ازش دفاع کنه؟ به خوبی دیدم چشاش درخشید سرشو انداخت پایین و گفت: - حتما نبوده دیگه! کاری نکرد چون بسیجی بود و شلوار بسیجی پاش بوده بین راه 40 نفر گرفتن زدن ش. دوباره به چهره پسرک جوون نگاه کردم و گفتم: - با چی زدن ش؟ دست ش مشت شد و گفت: - چاقو هر اندازه ای مشت لگد سنگ هر چی که فکر شو بکنی! لب زدم: - یه عکس ازش به منم می دی؟ از توی کشوی جفت تخت ش دراورد و داد بهم. توی کیفم گذاشتم و گفتم: - اتاق ت خیلی قشنگه. سری تکون داد و باز توی جلد سرد خودش فرو رفته بود. بلند شد و گفت: - می رم یه چیزی بیارم بخوریم و رفت بیرون. بلند شدم و کل اتاق شو نگاه کردم اون همه عکس شهید یه نمای خاصی به اتاق داده بود نمی شناختم شهدا رو اخه اصلا دور این فاز ها نبودم. کلا دو سه تا چادری توی مدرسه داشتیم که خیلی ها همیشه مسخره اشون می کردن! اخه ادم چادر بزنه که تریپ و هیکل قشنگ ش مشخص نمی شه که!