ابر مستی تیره گون شد باز بیحد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد
امتحان کردم ببینم سنگ میفهمد تو را
از تو گفتم با دلم کوتاه آمد گریه کرد
ای که از بوی طعام خانهها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت "هم زد" گریه کرد
با تمام این اسیران فرق داری قصه چیست؟
هر کسی آمد به احوالت بخندد گریه کرد
از سر ایمان به داغت گاه میگویم به خویش
شاید آن شب «زجر» هم وقتی تو را زد گریه کرد
کلی حرف زدین بودین گفتم بزارم ،
اخه هر چقدر از قشنگی حرفاتون من بخام امثاق کنم نمیتونم ~~
میگی نه برو ببینن؛
♡ •@nadem313
همی حرفاتون اینجا گذاشته میشه"۰🌱*