eitaa logo
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
10.2هزار دنبال‌کننده
16.7هزار عکس
4.5هزار ویدیو
141 فایل
بِسم‌اللّٰھ‹💙- همھ‌چےاز¹⁴⁰².².¹⁷شࢪو؏‌شد- نادم؟#پشیمون اینجا؟همہ‌چۍداࢪیم‌بستگے‌داࢪه‌توچۍ‌‌بخاۍ من؟!دختࢪدهہ‌هشتاد؎:) ڪپۍ؟!حلال‌فلذآڪُل‌ڪانال‌ڪپۍنشه! احوالاتمون: @nadem313 -وقف‌حضࢪت‌حجت؛ جان‌دل‌بگو:)!https://daigo.ir/secret/39278486 حࢪفات‌اینجاست @nadem007
مشاهده در ایتا
دانلود
یه لبخندی زد سرشو کرد سمت آسمون و گفت میدونی جواب رفیقم چیه؟! که اصلا براش مهم نیست...اون با خدا معامله کرده برای خدا رفته... گفتم خب حالا غصه‌ت چیه؟! گفت حالا نمی‌دونم چطوری به خانوادش بگم...خانوادش که نمی‌دونن این می‌خواسته بیاد جبهه گفته بود بخاطر کار می‌خوام برم شهرهای اطراف ! رفته بود تهران ، از تهران جیم زده اومده اینجا...
میدونی خودش چند سالش بود؟هجده سالش بود! خیلی طول نکشید بعد رفیقش خودشم پرواز کرد...به قول گفتنی: اینا راه صدساله رو یک شبه رفتن دیگه... حالا به نظرتون ما چیکار کردیم برای اینا؟! اصلا با خودت فکر کردی همین موزائیکایی که قدم میزنی تو خیابون شاید یه نفر جونشون داده باشه و با خونش اونا رو رنگ کرده باشه:)💔
فکر می‌کنی خیلی مردی یه سر به آسایشگاه جانبازان زدی؟! یه تیکه گوشت شدن... فقط همونجا بی حرکت روی تخت دراز کشیدن و چشماشون به تخته ، ولی نمازشون از من و تو اول وقت تره:)🥲 میدونی آرزوشون چیه اینکه یه بار دیگه تو روضه امام حسین گریه کنن و بزنن تو سر و صورت خودشون:)❤️‍🩹 بعد ما بغل دستمونه حوصلمون نمیشه ، خوابمون میاد نمیریم:)
ممکنه محفل یکم:)) زیادی طول بکشه هستین دیگه تا آخرش؟!..🙂
میدونی تو آسایشگاه روانی اگه بری ، این ترکش ها که بهشون خورده ، اینا که موج گرفتتشون بارها و بارها هرروز جون دادن رفیقاشون رو جلوی چشمشون توی بغل خودشون میبینن...جبهه هرروز براشون تداعی میشه و از جلوی چشماشون رد میشه و داد میزنن و میگن نامرد نزن...😭💔
رفیقشون نیستااا..حالا زیر خروار ها خاک دفن شده بدون اینکه جسدش پیدا بشه و دفن بشه😄💔ولی عین دیوونه ها دور خودش می‌چرخه که یه چیزی پیدا کنه و جنازه رفیق شهیدشو بکشه عقب...🙂🥀
در صورتی که الان توی یه وجب اتاق سفیده و دور و برش هم پر تخته و یکم اونورترش هم خونه های من و تویی هست که شبا رو راحت سر روی بالش می‌ذاریم و می‌خوابیم و حتی به این فکر نمی‌کنیم که برای این راحتیمون چه کسایی از چه چیزایی گذشتن...(:
میگفت وقتی بهم زنگ میزد بعد دو سه کلمه احوال پرسی معمولا اولین حرفش در مورد دخترش بود با آب و تاب برام تعریف میکرد که کوثر چقدر بزرگ شده و چه کارای جدیدی انجام داده...به دوستاش که زنگ میزد اگه دختر داشتن با اونا هم درباره اینکه دختر من بهتره یا دختر تو بهتره بحث میکرد.... عشق محمود رضا به دخترش مثه عشق همه پدرا به دخترشون بود اما محمود رضا پز دخترش رو زیاد میداد...😄💔
یه بار که تو شهرک شهید محلاتی قرار داشتیم ، اومد دنبالم راه افتادیم سمت اسلامشهر‌..توی راه گفت کوثر رو برده آتلیه ازش چندتا عکس گرفته..مرتب در مورد ماجرای اون روز و عکاسی رفتنش تعریف میکرد...
وقتی رسیدیم اسلامشهر جلوی یکی از دستگاه های خودپرداز نگه داشت..پیاده شد رفت پول گرفت و اومد ‌. تا نشست توی ماشین گفت اصن بزار عکسارو نشونت بدم‌‌‌‌...ماشین و خاموش کرد ، لپ تابشو از کیفش در آورد و عکسای کوثر رو یکی یکی نشونم داد...
در مورد بعضیاشون خیلی توضیح داد ، با دیدن بعضیاشونم زد زیر خنده... شبی که برای استقبال از پیکر محمود رضا رفتیم اسلامشهر تو خونشون ، پدر خانمش جلسه گرفته بود...چندتا ازمسئولانی که محمودرضا تو اون مشغول به خدمت بود هم اونجا بودن... یکی از همون برادران به من گفت محمودرضا رفتنش ایندفعه با دفعات قبل فرق داشت . . خیلی عارفانه رفت!فضای جلسه سنگین بود ؛ برای همین ادامه ندادم...بعد جلسه با چندنفر از اون برادرا رفتیم محل کار محمودرضا...
توی ماشین قضیه عارفانه رفتن محمودرضا رو از ایشون پرسیدم . گفت: وقتی داشت میرفت پیش منم اومد گفت فلانی ، این دفعه از کوثر دل بریدم و میرم... دیگه مثل همیشه شوخی و بگو بخند نمی‌کرد اصا حالش متفاوت بود... به نظر تو ، چند نفر از بچه هاشون دل بریدن و رفتن؟! چند تا مادر جگر گوشه هاشون رو با دستای خودشون راهی کردن از زیر قرآن؟!