دیگه نه پوست لبی موند برای کندن، نه مویی موند برای ریختن، نه سلامت روانی برای داشتن.
- ناگهانی آدم نمیداند این غم از کجا آمده و به دلش چسبیده. فقط دلش میگیرد.
«بازنگشتند؛
رودهایی که به دریا رفتند،
سربازانی که به جنگ
و یارانی که به دیارِ غریب.»
اونجا که صائب تبریزی میگه:
به صبر ، مشکل عالم تمام بگشاید ؛
که این کلید به هر قفل ، راست میآید