°•
کار من دیگه از شنبه شروع کردن گذشته
من دقیقا باید یبار بمیرم از اول شروع کنم...
هدایت شده از "چیزایی که گفته نشد"
شد شد نشد، بشین بغل دستم برات چای بریزم قربون چشات غصه ها تم نصف نصف ... خب؟
°•
اون آدمی رو انتخاب کن که هر چقدر هم دورِش شلوغ شد، هر چقدر هم که آدمایِ خیلی خوب دورش بودن، هر چقدر هم که نسبت به تو بینیاز بود و هر چقدر هم که آدمایی اومدن که از تو بهتر بودن براش ، باز هم تو رو فراموش نکنه؛ یادش نره یکیو داره که قول داده توی شلوغی مراقبش باشه تا گُم نشه، یادش نره قدرتو بدونه، یادش نره کی بود کنارش وقتی که تنهایِ تنها بود...