قدیما راه سخت و دشواری و از خانقین باید میگذرونیدم از مامورای عراقی که گذشتیم
حال حاج خانوم بد شد
با هزار مکافات تونستیم برسیم به اولین دکتر و دکترم معاینه کردن
سریع ترین جوابی که شنیدم این بود
بچه قطعی سقط شده !!!
میخواستم که وارد خونه بشم
خانوم گفت من ۲۰۰۰ کیلو متر و پیاده نیومدم که بیام این گوشه وایسام
حاج خانوم روایت میکردن
توی حرم نشسته بودم خودم و به ضریح رسوندم
صداش زدم:من زائر توم
نزار دست خالی از پیشت برگردما
نزار قاتل بچم بشم.
یه مقدار دیگه گریه کردیم و برگشتیم
حاجی روایت کرد وقتی که میخواستم ببرمش حرم از وخامت حالش مجبور شدم با پتو ببریمش برگشتنی با پاهای خودش برگشت