شب گذشت. صبح بلند شدیم رفتیم پیش همون دکتری که گفتم. معاینهاش که تمام شد، ماتش برد
نمیفهمید چی میگیم. یک عرب همراهمون برده بودیم، مش علی پور (کفشدار حرم) که برامون بگه او چی میگه یا ما چی میگیم. به دکتر گفت چی میگم
دکتر نمیتونست باور کنه بچه سالمه. میگفت: قابل باور نیست. شما دیشب رفتید پیش کی؟
منظورش دکتر بود. گفتیم: دکتر دیگه ایی نرفتیم. مستقیم رفتیم خونه خوابیدیم. دکتر گفت: یعنی هیچ دوا و درمانی نکردی؟ بیمارستان و جایی نرفتی؟
دکتر تا شنید چی شده و کجا رفتهایم هر چی پول ویزیت و نسخه داده بودیم را به ما برگردوند. یک مشت دارو هم نوشت و گفت: خیلی مواظبشون باشید. هردوشون از خطر جستند، بچه بیشتر.