◇◇◇
گاهی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون میکشه،و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی
گم میشی.
◇◇◇
نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم،
گفت: ماشینت بوی دریا میده
گفتم: ماهی خریده بودم!
گفت: ماهیمرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ
بوی اونجایی رو میده که دلتنگش می شده...
گفت: من بمیرم، بوی تورو میدم؟
|گذشته|