◇◇◇
نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم،
گفت: ماشینت بوی دریا میده
گفتم: ماهی خریده بودم!
گفت: ماهیمرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ
بوی اونجایی رو میده که دلتنگش می شده...
گفت: من بمیرم، بوی تورو میدم؟
|گذشته|
یه نوکرِساده
◇◇◇
هزار مرتبه از ریشه،ریشه کَن شده ام؛
اگر خم نشده ام چون تو استخوان منی.
یه نوکرِساده
-
◇◇◇
شبِ جمعه است پدر خواست پسر یاد کنم .
به دم ذکر حسین حزن دل آزاد کنم .
#سید.م
◇◇◇
واژهی «صبر» رو نمیتونم توضیح بدم،
چون از فهم من بزرگتره!…
اما «عجله» رو چرا …
عجله آدم رو بیوقار میکنه.
آرزو رو دست نیافتنی/ رفیق رو طرد/ عشق رو کلافه
و خانواده رو مضطرب…
اصلاً عجله، آدم رو از اصل خودش دور میکنه.
و فکر میکنم «صبر»، نقطهی مقابل «عجله»ست.
| مخاطب |