◇◇◇
چه زیبا و دلنشین..
روح پر از تیرگی ام ر ا دیدن قبور شهدا تطهیر میکرد و من مات و مبهوت به عظمت وجودی ایشان درمانده میشدم
به راستی اینان کیستند؟
به راستی که اگر آرامشی اینچنین در ایشان حکم فرماست خدایشان کیست و تا چه آرامشی دارد؟
آیا به محضرش روسیاه و بی پروایی چون مرا لایق الطاف خوبی چون خود میداند..
کاش بر این گردنم یوغ بردگی و بندگی میزدند وافسار میبستند که گاه گاهی این نفس سرکش مرا با خود به این سو و آن سو نکشاند و شرمنده و خجل ترم نکند
او خداوند رحیم و رحمان است، بخشنده و توبه پذیر است اما من چگونه به این حد وقیحانه عهد خود با خدایم را شکسته و به این فاصله ها دامن میزنم
وای بر من کاش مادرم زهرا به زیر چادر خویش پنهانم میکرد و پناهی بر این شرمساری ام میشد کاش معبودم مرا ببخشد...
| ممبرات | یعنی نوشته از سوی اعضا .