eitaa logo
𝐩𝐮𝐥𝐬𝐞 𝐨𝐟 𝐟𝐞𝐞𝐥𝐢𝐧𝐠★:)!
243 دنبال‌کننده
587 عکس
574 ویدیو
0 فایل
دردی‌ازحسرت‌دیدار ِتودارم‌که‌طبیب ، عاجزآمدکه‌مرا‌چاره‌ی‌درمان‌تونیست 🤎 ( : کاری داری؟ @star_212 کپی؟ نبینم دیگه ؛ مثلا چیزای شصخیم اینجاس🦦 .
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ⭑ 𝘓𝘰𝘴𝘵 𝘪𝘯 𝟷𝟿𝟾𝟼 📼 ;
اینا چقده ؟ - 5 گالیون . ولی من برادرتونم .. ! - پس 10 گالیون ،،
هدایت شده از 𝘚𝘦𝘳𝘦𝘯𝘢𝘥𝘦 𝘣𝘺 𝘚𝘵𝘢𝘳𝘴⁷𐙚
زمان: حجم: 62.4K
_
هدایت شده از 𝘚𝘦𝘳𝘦𝘯𝘢𝘥𝘦 𝘣𝘺 𝘚𝘵𝘢𝘳𝘴⁷𐙚
برای این پارت از آهنگ بیلی جون میدم🙏🏻
هدایت شده از  ‌‌‌‌ ‌𝗖𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.ִ۫ ๑‌ 𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗮𝗻𝘀𝘄𝗲𝗿 : ‌‌‌‌‌‌ 𝖤𝗅𝖾𝗏𝖾𝗇
هدایت شده از  ‌‌‌‌ ‌𝗖𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲
داریوش و گوگوش@Kofebor80.mp3
زمان: حجم: 19.3M
هدایت شده از  ‌‌‌‌ ‌𝗖𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲
‌ ‌˳ִ ‌─ صبح مثل وردی کهنه و قدرتمند ، از دل مه برخاست و بر برج‌های سنگی نشست . مه نقره‌ای حیاط را در اغوش گرفته بود و شبنم روی علف‌ها ، چون خرده‌الماس‌هایی ریز می‌درخشید . پنجره‌های بلند ، نور را چون رشته‌هایی از طلای زنده به راهروهای پیچ‌درپیچ می‌فرستادند و سنگ‌فرش‌های سرد ، زیر قدم‌ها صدایی داشتند شبیه نجوا .. امروز روز کشف است . در تالار بزرگ ، شمع‌ها بی‌هیچ دستی روشن می‌شدند و شعله‌هایشان ارام خم می‌شد ، انگار به هم سلام می‌دادند . کتاب‌های قطور قفسه‌ها گاهی بی‌هوا ورق می‌خوردند ، گویی کلمات بی‌تاب بودند که خوانده شوند . جوهر در دوات‌ها برق می‌زد و پرهای قلم ، با شوقی کودکانه ، روی کاغذ می‌دویدند . هر جمله جرقه‌ای کوچک از جادو . در حیاط صدای خنده‌ی شاگردان با بال زدن جغدی سپید در هم می‌امیخت . چوب‌دستی‌ها در دست‌ها می‌چرخیدند و نورهای ریز سبز و ابی ، مثل پروانه‌هایی درخشان ، در هوا معلق می‌ماندند . حتی ساعت‌های قدیمی دیوار ، امروز تندتر می‌تپیدند . انگار زمان هم نمی‌خواست از این شوق عقب بماند . و در این میان ، قلب‌های کوچک اما بی‌انتها ، با هر نفس بزرگ‌تر می‌شدند . چون در این قلعهٔ سنگی ، هر روز می‌توانست اغاز افسانه‌ای تازه باشد . کافی بود باور کنی که جادو ، نه فقط در چوب‌دستی‌ها ، که در خود تو جریان دارد . مثل نوری زنده که راهش را از تاریک‌ترین راهروها هم پیدا می‌کند . 𝖥𝗋𝗈𝗆 : 𝖮𝗋𝗉𝗁𝗂𝖼 𝖳𝗈 : 𝐩𝐮𝐥𝐬𝐞 𝐨𝐟 𝐟𝐞𝐞𝐥𝐢𝐧𝐠★:)!