الـهی کیف تَکلنی و قد تکفّلت لی ؟
خدای من چگونه ممکن است رهایم کنی درصورتی که سرپرستی ِمرا پذیرفتهای ؟
_ میگف : راستی از اونی که باهمه فرق داشت چه خبر ؟
+ گفتم : هیچی ؛ هنوزم با بقیه فرق داره *
در غمِ من دلبرم هر چند بیتقصیر نیست ؛
من خودم عاشق شدم ، خودکرده را تدبیر نیست :)
هدایت شده از چَرندیاتخانمایکس؛
هیچوقت قرار نیس فراموش بشه
فقط دیگه حرفی ازش زده نمیشه.
این روزا به هر طرف نگاه میکنی، یکی داره بهت لبخند میزنه. از بازاریابهای جاروبرقیهای بیسیم و مهموندارهای هواپیماهای درجه چهار گرفته تا گارسونها و آدمایی که هیچ صنمی باهات ندارن اما محض احتیاط بگینگی گوشه لبهاشون رو میدن عقب تا شاید یه روزی به دردشون بخوری. این روزا اگه لبات زیادی صاف باشه یا ابروهات مثل یه سرسره بیاد پایین یا وسط پیادهرو، جلوی یه بستنیفروشی بزنی زیر گریه آدما جلوت رو میگیرن که «چه مرگت شده؟» انگار که همه چی این دنیا گل و بلبله و فقط تویی که مغزت تاب داره. واسه همین ترجیح میدم با آدمایی دوست بشم که دست کم یه بار گریهشون رو دیده باشم؛ اونم نه از اون گریههای تلویزیونی که آدما باهاش قشنگتر میشن؛ از اوناش که جای دماغ و دهنت رو عوض میکنه و آب از سر و صورتت میچکه و تا نیم ساعت بعدش نفست از زور سکسکه بالا نمیاد. این روزا ترجیح میدم با آدمای بیدفاع دوست بشم تا آدمایی که با لبخندشون یه سیمخاردار قشنگ دور خودشون کشیدن.
ای که میپرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
درد یک درماندهای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر ...
- مولانا -
اگرچه عاشقان در عشق از من ایده می گیرند
ولی چشمانِ تو، راحت مرا نادیده می گیرند...