eitaa logo
«نـفـیٖر نِــےْ» | مُحَـمَّد بُرْهـٰان
106 دنبال‌کننده
498 عکس
615 ویدیو
5 فایل
*گاهی می‌نویسم...* ارتباط با ادمین: @MohammadMahdi_BORHAN
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
. 🔰 آنقدر هوا گرم است انگار که دیگر خورشید پشتش به ما نیست! مگر آنکه با این کارها خنک کنیم خودمان را... @NafirNey
. 🔰 داشتیم از وادی‌السلام رد می‌شدیم که چشمم به مزار «پسرک فلافل فروش» افتاد. هادی ذوالفقاری زندگی خواندنی دارد. کسانی هستند که از دانشگاه جذب حوزه می‌شوند؛ امّا کمتر کسی از فضای کسب و کار آزاد به حوزه می‌آید. شهید ذوالفقاری علی رغم اینکه در کسب و کار خود سرمایه‌ای به هم زده بود، طلبه شد و مجاور نجف اشرف. @NafirNey
روایتی جذاب و خواندنی از تجربه همسفر شدن با یک دانشجوی کانادایی، در پیاده‌روی اربعین... 👌🏻 👇🏻👇🏻👇🏻 عکس‌های آفتابی آقای سندرز | روایتی از پیاده‌روی اربعین - نشر اطراف https://atraf.ir/bikaghaz/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b9%db%8c%d9%86/#comment-304
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
. 🔰 نمی‌دانم با چه ابتکاری، ولی از کولر گازی آب خنک می‌گرفتند. نتیجه هم واقعا رضایتبخش بود 👌🏻 @NafirNey
«نـفـیٖر نِــےْ» | مُحَـمَّد بُرْهـٰان
﷽ 🔰دشداشه‌ی مشکی *روزنگاشت اربعین ۱۴۰۳ ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ ✍🏻 محمد برهان #قسمت_اول هیچ وقت از دشداشه
﷽ 🔰دشداشه‌ی مشکی *روزنگاشت اربعین ۱۴۰۳ ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ ✍🏻 محمد برهان فروشنده گفته بود وقتی عرق کنی، پارچه‌ی این دشداشه شوره نمی‌بندد. امّا الان کم‌کم دارد سفید می‌شود. جای بند کوله و زیر یقه. البته نسبت به عرقی که کردم، واقعا می‌شود گفت اتفاقی نیفتاده. اول توی موهایم و روی پیشانی قطرات درشتی تشکیل می‌شود، سپس ابروی‌هایم را سیراب می‌کند و بعد شُرّه می‌کند روی عینکم و چشم‌هایم، و صورتم را می‌پوشاند. خیسِ خالی می‌شوم، مثل پرویز پرستویی در فیلم بادیگارد بعد از زمین خوردن با موتور. گرما پوست تن را می‌خورد. سیگاری‌ها هم که امانم‌مان را بریده‌اند. اینجا سیگار یک زبان بین‌المللی است؛ سیگار تعارف کردن یک ایرانی به یک عراقی و بالعکس، نشان می‌دهد که هر دو به یک قشر خاص تعلق دارند. معمولا جوامع هرچه کوچک‌تر و محدودتر باشند، وحدت بیشتری هم دارند؛ به همین خاطر جامعه‌‌ی سیگاری‌ها هوای هم را دارند (البته فکر نمی‌کنم جامعه‌ی سیگاری‌های عراق، کوچک و محدود باشد). الان که دارم می‌نویسم، بوی گند سیگار کلّ اسکان را برداشته؛ دارم خفه می‌شوم. یک نفر ایرانی به چند زائر عراقی سیگار تعارف کرده و الآن هم صحبتشان گل انداخته. نمی‌دانم، شاید دارند با زبان سیگاری‌ها با هم صحبت می‌کنند، چون از دست و پا و قیافه برای ارتباط گیری استفاده می‌کنند. به یکی‌شان گفتم عزیزم بيرون هم جا هست برای کشیدن، تازه بیشتر می‌چسبد؛ به زبان سیگاری‌ها حالی‌ام کرد که همین نخ را بکشم، می‌روم بيرون (!). آخر سر هم چند نخ دیگر کشید و هنوز هم بيرون نرفته. اگر کلّ حسینه محلّ اسکان یک سقف بزگ باشد، جایی که من استراحت می‌کنم می‌شود دودکشِ این سقف. دورم حلقه زده‌اند، می‌کشند و بلندبلند با زبان سیگاری‌ها صحبت می‌کنند. ┄┄┅••┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄••┅┄┄ 🚬 @NafirNey
. 🔰نوشابا دادند؛ تازه پرتقال‌دان زات‌دان هم خوردیم. بنده‌خدا راست می‌گفت... پ.ن: نوشابه تُفّاحی @NafirNey
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
. 🔰 این موکب هم در نوع خود جالب بود. فکر کنم اینجا دانشگاهی چیزی باشد. مدلش با بقیه مواکب فرق می‌کند؛ یک پارک کوچک دارد و عمدتا خدمات پزشکی و فرهنگی ارائه می‌کند. در اینجا یک ماکت مسجدالاقصی ساخته بودنند و یک گروهِ احتمالا لبنانی، سرود می‌خواندند. @NafirNey