میدونی؟ بعضی روزها زندگی بهحدی قمر در عقربه که حتی نمیتونم از رختخواب بیام بیرون. فقط همونجا دراز میکشم، چشمهام رو میبندم و خداخدا میکنم اون مه توی ذهنم بره پی کارش، حتی شده واسه یه روز. بعضی وقتها فکرم اصلا درست کار نمیکنه. و باقی روزهام هیچی امیدی توی قلبم احساس نمیکنم. خیلی ضد حاله. و خیلی از آدمها هم ضد حالان. رفیق، نه اینکه جامعه گریز باشم، فقط این روزها تعداد آدمهای احمق خیلی زیاد شده. اونا با آدمهایی معاشرت میکنن که ازشون خوششون نمیاد. من ترجیح میدم یه زندگی متفکرانه داشته باشم، یه زندگی مخاطره آمیز، یه زندگی واقعی، درست مثل زندگی یه هنرمند. از اینکه میبینم مردم اینقدر سطحی نگر شدن، کم مونده دیوونه بشم.
- باشگاهِپنجصبحیها.
میخواهم به یاد من باشی. اگر تو به یاد من باشی، عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند.