eitaa logo
غرغریات.
172 دنبال‌کننده
273 عکس
13 ویدیو
0 فایل
همون که تنها موند، همون که تنها رفت همون که عمرتو برد، از اون، از اون چه خبر؟ https://daigo.ir/secret/41575725613. No Copy!
مشاهده در ایتا
دانلود
تابستون پارسال؟ چطور میتونم فراموشش کنم؟ از کل سال کنکورم هیچ خاطره خوبی نداشتم، جز این کلاسا. جلسه اول که رفتم سرکلاس، هیچکسو نمی‌شناختم، با هاشمی کلاس داشتیم، همون جلسه اول کلی بی مزه بازی در اورد ولی هممون گسسته شدیم از خنده. سوالای کنکور 1401 و برامون حل کرد. زنگ استراحت که شد، با هاشمی و خاکیه رفتیم فوتبال دستی بازی کردیم، خاکیه باخت و قرار شد مهمونمون کنه ولی تهش کوفتم نداد بهمون. همه میگفتن این خاکیه چقد خشکه و رو مخه، از اول تا آخر کلاس یه لبخندم نزد. پنج‌شنبه شد و با سلگی کلاس داشتیم. همون جلسه اول بهمون گفت هرکی فیزیکشو بالای 90 بزنه بهش آیفون میدم، و هرکی 100 بزنه براش 206 میخرم، اون موقعا هممون پر انرژی و انگیزه بودیم، میگفتیم انقد تست میزنیم که حداقل یه آیفون و از حلقوم سلگی بکشیم بیرون. فکر نمی‌کردیم یه روزی برسه انقد بی‌انگیزه و غم‌‌گین بشیم که بیخیال همه ‌چی بشیم. یکشنبه با خانعلی کلاس داشتیم. انقدد درس میداد و تست کار میکرد که آخر کلاس مغزمون منفجر میشد، همش میگفت با انگیزه درس بخونید، با شادابی درس بخونید. هرچی بیشتر میگذشت هاشمی باحال تر میشد و سرکلاساش بیشتر خوش میگذشت. تک تک روزایی که میرفتم کلاس یادمه، با تمام جزئیاتش. هیچوقت یادم نمیره، سلگی میگفت بچها درس بخونید، این یه سال فقط درس بخونید، کنکور که تموم شه میفهمید که هرچیزی غیر کنکور چقد پوچ و بی معنی بوده، همه رو ول کنید.] درسته حرفای حقی میزد ولی یه سره ما رو تخریب میکرد. + شماها خیر سرتون کنکوری هستین؟ مگه کنکوریم میخنده؟ اونم وسط کلاس؟ جمع کنید خودتونو. + شبا نباید بخوابید، مگه کنکوریام میخوابن؟ + شماها هیچی نمیشید. یه بار انقد اذیتمون کرد که یکی از بچها گریه‌ش گرفت، جلسه ی بعد با 40 تا شاخه گل رز اومد سر کلاس و گفت : بچها خداوکیلی نفرینم کردین؟ هواپیمامون نزدیک بود سقوط کنه، ماشینمم تصادف کرد دستم شکست :)) حالا ما : هه قدرت‌، سعی کن خودتو جمع کنی آق رضا. یه جلسه دانش آموز جدید داشتیم، مانتو و شال صورتی پوشیده بود و کلی النگو دستش بود. هاشمی یک هفته تمام بهش میخندید و عروس خانم خطابش میکرد. به ماها میگفت خیلی بی عرضه‌اید، نگا کنید اینو. بعد به خودش نهیب میزد، منم اگه با دوس دختر اولم ازدواج کرده بودم الان دخترم اندازه شماها بود. خاکیه استاد خوش تیپ‌مون بود. همه برگامون میریخت از بس تیپ میزد. یه بار سرکلاس گفت واسه من هیچکی مهم نیست جز لباسام. لباسام خَط قرمز منن. ] چقد از دیر اومدنای خاکیه حرص میخوردیم. یهو میدیدی یه‌ساعت از کلاس گذشته و آقا تازه تشریف اوردن. اولاش فشار میخوردیم، بعدش ریلکس کردیم و تا خاکیه برسه پارتی می‌گرفتیم، آهنگ میزاشتیم و وسط کلاس میرقصیدیم. سر کلاسای هاشمی، یاسمن خیلی سوالای مسخره ای می‌پرسید، یه بار گفت استاد ببخشید چه زمانایی باید از این فرمول استفاده کنیم؟ هاشمی خیلی جدي برگشت گفت فقط سه شنبه بعد از ظهرا، بعد خودش از خنده می‌ترکید. یاسمن عین این بچها پاشو می‌کوبوند رو زمین و می‌گفت عه؟ استاد؟ یه بار دیگه گفت خب عه این نکته است؟ پس بزارید بنویسمش، هاشمی خیلی جدی : خب بچه‌ها بنویسید نککککته :) و تا آخر سال این شد تیکه کلاممون. اون جلسه ای که خانعلی خیلی ناراحت بود و اینا، بعد بچها گفتن استاد چیشده چرا ناراحتین؟ خانعلی با یه لحن تأسف باری گفت: بچهای مردمو اعدام میکنن خوشحال باشم؟ هیچوقت یادم نمیره، بین 40 نفر آدم، تنها مخالف جمع بودم، یهو با صدای بلند گفتم: استاد؟ یه قاتل و اعدام میکنن شما ناراحت میشی؟ و یادم نمیره که نیلوفر از ته کلاس داد زد و گفت خفه شو تا سگ نشدم. یادم نمیره تا آخر کلاس دستامو مشت کرده بودم و از حرص لباسمو چنگ میزدم.] وقتایی که از کلاس با نورا برمیگشتیم و هرچی از دهنمون در میومد به هلیا میگفتیم، نورا تو ماشین داد میزد : حالم از هلیا بهم میخوره، این دیگه چه خریه، خدایا این کی بود آفریدی و باباش خیلی ریلکس میخندید و نورا فشار میخورد. وقتایی که با نورا نقشه میریختیم چجوری میشه این خانعلی و سلگی و بندازیم تو گونی. بدیم دست بچهای اطلاعات انقد خود تحقیری میکنن و حرف مفت میزنن. نمیتونم، نمیتونم اون خاطره ها رو فراموش کنم، از دست استادا حرص میخوردیم ولی خوش گذشت، خیلیم خوش گذشت، دلم برای کلاس ریاضیامون تنگ میشه، دلم برا وقتایی که هاشمی میومد پته آریان حیدری و بقیه استادای کنکور و میریخت رو آب تنگ میشه، دلم برای خندیدنامون سر کلاس، برای پارتی گرفتنامون، برای چیپس و ژامبون خوردنامون، برای فوتبال دستی بازی کردنامون و گل بخودی زدنای من، برای افطاری سر کلاس، برای بی‌نمک بازیای هاشمی، برای همش تنگ میشه و هربار که بهشون فکر میکنم بغضم میگیره. میدونم دیگه تکرار نمیشن، ولی من تافت زدم به حال اون روزام ، کاش حس و حال خوبش همیشه تو قلبم بمونه . .
غرغریات.
تابستون پارسال؟ چطور میتونم فراموشش کنم؟ از کل سال کنکورم هیچ خاطره خوبی نداشتم، جز این کلاسا. جلسه
من هر دفعه: بچها آیینه، عه آیینه بیایید عکس بگیریم، دل آرا : تروخدا ولمون کن هزارتا عکس گرفتیم 😭. من : نه نه یه عکس دیگه، حالا رعنا انگار میخواد فرار کنه دنبالشن، بزور نگهشون داشتم.
غرغریات.
تابستون پارسال؟ چطور میتونم فراموشش کنم؟ از کل سال کنکورم هیچ خاطره خوبی نداشتم، جز این کلاسا. جلسه
هی گفتم خانعلی و ننویسید با شرف گوش نکردن که، آخرش دعوامون شد، به حرف منم اهمیت ندادن.
MoeinAUDIO-2021-01-05-01-53-40.mp3
زمان: حجم: 8.6M
گریه‌ کنید حضار، اشک بریزید .
-تو مثل ۱۸ سالگی منی، همونقدر سر به هوا. +می خوای زمان رو به عقب برگردونی؟ -با ناامیدی تمام! +بیشتر از همه دلت برای چی تنگ شده؟ -فقط دلم برای چیزایی که قبلا نگرانشون بودم، تنگ شده! مثل داشتن تکالیف زیادی، یا همکلاسی های ترسناک، اینکه روی صحنه جشنواره اشتباه کنم یا اینکه چی میشه اگه دختری که دوسش دارم، منو دوست نداشته باشه. یه همچین چیزایی! 🎬 twenty five twenty one
هدایت شده از غرغریات.
‏یه زمانی تنها دلخوشیم این بود که روزای بدمون میگذره تا اینکه زمان گذشت و دیدم روزای بدتر از اون قبلیا رسیدن.