eitaa logo
قرآن و نهج‌البلاغه 🌸🌸
1.5هزار دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
32 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
قرآن و نهج‌البلاغه 🌸🌸
📝تفسیر سوره مبارکه کهف آیات ۲۵ تا ۲۷ 📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی ↩️ ج ـ باز مى گوی
📝تفسیر سوره مبارکه کهف آیات ۲۵ تا ۲۷ 📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی ↩️ در حدیث دیگرى از على(علیه السلام) شرح مبسوطى درباره اصحاب کهف مى خوانیم که، خلاصه اش چنین است: آنها در آغاز، شش نفر بودند که دقیانوس آنان را به عنوان وزراى خود انتخاب کرده بود، و هر سال یک روز را براى آنها عید مى گرفت. در یکى از سال ها در حالى که روز عید بود، فرماندهان بزرگ لشگر در طرف راست، و مشاوران مخصوص در طرف چپ او قرار داشتند، یکى از فرماندهان به او آگاهى داد که: لشگر ایران وارد مرزها شده است، او آن چنان از شنیدن این خبر ناراحت شد که: بر خود لرزید، و تاج از سرش فرو افتاد. یکى از این وزیران که تملیخا نام داشت در دل گفت: این مرد گمان مى کند خدا است، اگر چنین است، پس چرا این چنین غم زده شد به علاوه او تمام صفات بشرى را دارد؟! وزراى شش گانه او هر روز در منزل یکى جمع مى شدند، و آن روز نوبت تملیخا بود . او غذاى خوبى براى دوستان تهیه دیده بود، ولى با این حال پریشان به نظر مى رسید (و دست به سوى غذا دراز نمى کرد، دوستان از او جویاى حال شدند) گفت: مطلبى در دل من افتاده که مرا از غذا و آب و خواب انداخته است، از ماجرا سئوال کردند. گفت: من در این آسمان بلند پایه که بدون ستون برپا است، و کسى که خورشید و ماه را به صورت دو نشانه روشن در آن به حرکت واداشته، و آن کس که صفحه آن را با ستارگان زینت بخشیده، بسیار اندیشه و مطالعه کردم، سپس، به این زمین نگاه کرده با خود گفتم: چه کسى آن را از آب بیرون آورد و گسترده ساخت؟ و چه کسى اضطراب آن را با کوه ها آرامش بخشید؟ سپس در حال خودم به اندیشه فرو رفتم، و با خود گفتم: چه کسى مرا از حالت جنینى به بیرون رحم مادر فرستاد؟ چه کسى به من از پستان مادر شیر گوارا بخشید و تغذیه نمود؟ و بالاخره چه کسى مرا پرورش داد؟. از مجموع این مسائل، فهمیدم: همه اینها سازنده، آفریدگار و مدبّرى دارد که: او حتماً غیر از دقیانوس است، هم او مالک الملوک است و حاکم بر آسمان ها. هنگامى که این سخنان را با صراحت و خلوص ادا کرد، آنچه از دلش برخاسته بود، بر دل یاران نشست، ناگهان همگى بر پاى او افتادند، بوسه زده گفتند: اللّه به وسیله تو ما را از ضلالت به هدایت دعوت کرده، اکنون بگو چه کنیم ؟!. تملیخا برخاست، مقدارى خرما از باغستانى که داشت، به سه هزار درهم فروخت، پول ها را برداشت، بر اسب ها سوار شدند، و از شهر بیرون راندند. هنگامى که سه میل راه رفتند تملیخا به آنها گفت: برادران! پادشاهى و وزارت گذشت، راه خدا را با این اسب هاى گران قیمت نمى توان پیمود، پیاده شوید تا پیاده این راه را طى کنیم، شاید خداوند گشایشى در کار فرو بسته ما کند. اسب ها را رها کردند، و پیاده به راه افتادند، هفت فرسخ در آن روز با سرعت راه رفتند، اما پاهاى آنها مجروح شد، آن چنان که خون از آن مى چکید!. چوپانى به استقبال آنان آمد، گفتند: اى چوپان آیا جرعه شیر یا آب دارى ما را میهمان کنى؟ چوپان گفت: آنچه دوست دارید دارم، ولى من چهره هاى شما را چهره شاهان مى بینم! اینجا چرا؟ من فکر مى کنم، شما از دقیانوس پادشاه فرار کرده اید. گفتند: اى چوپان! حقیقت این است که ما نمى توانیم دروغ بگوئیم، ولى اگر راست بگوئیم، درد سرى براى ما نمى آفرینى؟ سپس سرگذشت خود را شرح دادند. چوپان، خود را بر دست و پاى آنها افکند و بوسید گفت: برادران! آنچه در دل شما افتاده، در دل من هم افتاده است اما اجازه دهید گوسفندان را به صاحبانش برسانم، و به شما ملحق شوم، آنها قدرى توقف کردند تا او گوسفندان را رسانیده بازگشت، در حالى که سگ او همراهش بود... این جوانان، نگاه به سگ کردند، بعضى گفتند: ترس این هست که او با سر و صداى خود، راز ما را فاش کند، اما هر قدر خواستند او را از خود دور کنند حاضر نشد، گوئى مى گفت: بگذارید من شما را از دشمنان محافظت کنم، (من هم رهرو این راهم!...). این هفت نفر به راه خود ادامه دادند، در حالى که سگ به دنبال آنها روان بود، تا از کوهى بالا رفتند و در کنار غارى قرار گرفتند، بر در غار چشمه ها و درختان میوه اى یافتند، از آن خوردند و سیراب شدند، تاریکى شب که فرا رسید به غار پناه بردند، و سگ بر در غار دست هاى خود را گشود و مراقب بود، در این حال، خداوند به فرشته مرگ دستور قبض ارواح آنها داد (و خواب عمیقى شبیه مرگ بر آنها مسلط شد).(۴) در مورد دقیانوس بعضى از مفسران چنین مى گویند: او امپراطور روم بود و از سال ۴۹ تا ۲۵۱ میلادى حکومت کرد، سخت دشمن مسیحیان بود، و ایشان را آزار و شکنجه مى داد، پیش از این که دولت روم دین عیسى (علیه السلام) را بپذیرد. ✍پی نوشت: ۴ ـ سفینة البحار ، جلد ۲، صفحه ۳۸۲ (ماده فکر). ↩️ ادامه دارد... @Nahjolbalaghe2
۱۵ دی ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵ دی ۱۴۰۲
☀️ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مَن كَثُرَ عَفوُهُ مُدَّ في عُمرِهِ هر كه پُرگذشت باشد، عمرش دراز شود أعلام الدين صفحه ۳۱۵ @Nahjolbalaghe2
۱۵ دی ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵ دی ۱۴۰۲
D1737341T13494377(Web)-mc.mp3
6.26M
🔹 فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها در قرآن ✅یکی از سوره های قرآن کریم که فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها را بیان کرده، سوره ی "انسان" است. در آیات ۵ تا ۲۲ این سوره ی مبارکه، به ماجرای انفاق غذا به مسکین و یتیم و اسیر اشاره شده است. 🎙 استاد حسینی قمی @Nahjolbalaghe2
۱۵ دی ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵ دی ۱۴۰۲
قرآن و نهج‌البلاغه 🌸🌸
. 📝ترجمه کتاب الغدیر ✅ قسمت: دویست و هشتاد و هفت 🔷#واقعه‌غدیرخم #علامه‌امینی 10- ﺍﺯ ﺍﺑﻲ ﻫﺮﻳﺮﻩ ﻭ
. 📝ترجمه کتاب الغدیر ✅ قسمت: دویست و هشتاد و هشت 🔷 ↩️ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺍﻣﺘﻨﺎﻋﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻳﻚ ﻋﻤﻞ ﻣﺴﺘﺤﺐ، ﺩﺭ ﻣﺎﻫﻴﺖ‌ﻫﺎﻱ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻳﺎ ﺩﺭ ﻣﺎﻫﻴﺘﻬﺎﻱ ﻣﺘﺤﺪ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻣﻨﺎﺳﺒﺎﺕ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺛﻮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮔﺮﺩﺩ. ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺬﻛﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻣﺘﺮﺗﺐ ﺷﺪﻥ ﺛﻮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﺮ ﻳﻚ ﻋﻤﻞ ﻣﻨﺤﺼﺮﺍ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻛﺸﻒ ﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﺍﺯ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ، ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺷﻜﻲ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻋﻤﺎﻝ (ﻣﺴﺘﺤﺒﻪ) ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻭﺍﺟﺒﺎﺕ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻳﺎ ﺩﻭﺭﻱ ﻭ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﺍﺯ ﻣﻜﺮﻭﻫﺎﺕ ﻋﻠﺎﻭﻩ ﺑﺮ ﺗﺮﻙ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﺤﺮﻡ ﻭ ﻧﺎﺭﻭﺍ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺛﺒﺎﺕ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻣﺮ (ﻣﻮﻟﻲ) ﻛﺸﻒ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻝ ﺑﺮ ﺍﻣﺘﺜﺎﻝ ﺍﻭ ﻭ ﺧﻀﻮﻉ ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻨﻲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻭ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻠﺎﻗﻪ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺎﻭﺳﺖ ﻭ ﺑﻬﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻛﺎﻣﻞ (ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ) ﻣﻴﺸﻮﺩ، ﻭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺗﻘﺮﺏ ﻣﻴﺠﻮﻳﺪ ﺑﻤﻮﻟﺎﻱ ﺧﻮﺩ (ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﺴﺘﺤﺒﻪ) ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﺣﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ، ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﺣﺪﻳﺜﻲ ﻛﻪ ﺑﺨﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺟﻠﺪ 9 ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﺹ 214 ﺍﺯ ﺍﺑﻲ ﻫﺮﻳﺮﻩ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺧﺪﺍﻱ ﻋﺰ ﻭ ﺟﻞ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: ﻣﺎ ﻳﺰﺍﻝ ﻋﺒﺪﻱ ﻳﺘﻘﺮﺏ ﺍﻟﻲ ﺑﺎﻟﻨﻮﺍﻓﻞ ﺣﺘﻲ ﺍﺣﺒﻪ، ﻓﺎﺫﺍ ﺍﺣﺒﺒﺘﻪ ﻛﻨﺖ ﺳﻤﻌﻪ ﺍﻟﺬﻱ ﻳﺴﻤﻊ ﺑﻪ ﻭ ﺑﺼﺮﻩ ﺍﻟﺬﻱ ﻳﺒﺼﺮ ﺑﻪ ﻭ ﻳﺪﻩ ﺍﻟﺘﻲ ﻳﺒﻄﺶ ﺑﻬﺎ ﻭ ﺭﺟﻠﻪ ﺍﻟﺘﻲ ﻳﻤﺸﻲ ﺑﻬﺎ.. ﺍﻟﺤﺪﻳﺚ ﻳﻌﻨﻲ: ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﺴﺒﺐ ﻧﺎﻓﻠﻪ‌ﻫﺎ ﺑﻤﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﻣﻴﺠﻮﻳﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ، ﭘﺲ ﻭﻗﺘﻴﻜﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﮔﻮﺵ ﺍﻭ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺍﻭ ﻛﻪ ﺭﺍ ﺍﻭ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻗﺒﻀﻪ ﻛﻨﺪ ﻭ ﭘﺎﻱ ﺍﻭ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻭﺩ. ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮﺩ: ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻧﻮﺍﻣﻴﺲ ﻋﺪﺍﻟﺖ (ﺍﻟﻬﻲ) ﻟﺰﻭﻣﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺟﺮ ﻭ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺑﺮ ﺍﺗﻴﺎﻥ ﺑﻮﻇﻴﻔﻪ ﻭﺍﺟﺐ ﻭ ﺗﺮﻙ ﻋﻤﻞ ﺣﺮﺍﻡ ﻣﺘﺮﺗﺐ ﺷﻮﺩ، ﺟﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﻄﺎﻳﺎ ﻭ ﻣﻮﺍﻫﺒﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻭ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﻗﺒﻴﻞ ﻧﻌﻤﺖ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺧﺮﺩ ﻭ ﻋﺎﻓﻴﺖ ﻭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﺣﻴﺎﺕ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﮔﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﻤﻞ ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺕ، ﺣﺘﻲ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺻﺎﻟﺤﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻳﻨﻬﻤﻪ ﻣﻮﺍﻫﺐ ﻭ ﻋﻄﺎﻳﺎ ﺍﻟﻬﻴﻪ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ‌ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﻣﻨﺘﻬﺎﻱ ﺍﻭ ﺑﺴﻲ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﻧﺎﭼﻴﺰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻋﻨﺎﻳﺎﺕ ﻋﺎﻟﻴﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺗﻔﻀﻞ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ. ↩️ ادامه دارد... @Nahjolbalaghe2
۱۵ دی ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵ دی ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵ دی ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۶ دی ۱۴۰۲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۶ دی ۱۴۰۲
قرآن و نهج‌البلاغه 🌸🌸
📝تفسیر سوره مبارکه کهف آیات ۲۵ تا ۲۷ 📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی ↩️ در حدیث دیگرى
📝تفسیر سوره مبارکه کهف آیات ۲۵ تا ۲۷ 📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی ↩️۲ ـ کهف در کجا بوده است؟ در این که: اصحاب کهف در کدام منطقه از روى زمین زندگى مى کردند؟ و این غار در کجا قرار داشته؟ در میان دانشمندان و مفسران گفتگو بسیار است. گر چه، پیدا کردن دقیق محل این ماجرا تأثیر زیادى در اصل داستان، نکات تربیتى آن و اهمیت تاریخیش نمى گذارد و این تنها ماجرائى نیست که ما اصل داستانش را شناخته ایم ولى از پاره اى از جزئیاتش، اطلاع کافى نداریم، اما مسلماً دانستن محل این حادثه مى تواند کمک به فهم بیشتر خصوصیات آن کند. به هر حال، در میان احتمالات و اقوالى که در این زمینه وجود دارد دو قول به صحت نزدیک ترند: نخست این که: این حادثه در شهر افسوس واقع شده و این غار در نزدیکى آن قرار داشته است. ویرانه هاى این شهر، هم اکنون در نزدیکى ازمیر در ترکیه به چشم مى خورد، و در کنار قریه ایاصولوک در کوه ینایرداغ هم اکنون غارى دیده مى شود که فاصله چندانى از افسوس ندارد. این غار، غار وسیعى است که مى گویند: آثار صدها قبر در آن به چشم مى خورد و به عقیده بسیارى، غار اصحاب کهف همین است. به طورى که ارباب اطلاع نقل کرده اند، دهانه این غار به سوى شمال شرقى است، و همین سبب شده که بعضى از مفسران بزرگ در اصالت آن تردید کنند، در حالى که این وضع مؤید اصالت آن است; زیرا قرار گرفتن آفتاب به هنگام طلوع در سمت راست غار، و در هنگام غروب در سمت چپ، مفهومش آن است که دهانه غار به سوى شمال و یا اندکى متمایل به شمال شرقى باشد. عدم وجود مسجد و معبدى در حال حاضر در کنار آن، دلیلى بر نفى اصالت آن نیز نخواهد بود، چه این که: ممکن است با گذشتن حدود ۱۷ قرن آثار آن معبد از بین رفته باشد. دومین غار، غارى است که در نزدیکى پایتخت اردن یعنى شهر عمان واقع شده است، در نزدیکى روستائى به نام رجیب . در بالاى این غار، آثار صومعه اى دیده مى شود که طبق پاره اى از قرائن، مربوط به قرن پنجم میلادى است که، بعد از غلبه مسلمین بر آنجا تبدیل به مسجد شده و محراب و مأذنه دارد. * * * ۳ ـ جنبه هاى آموزنده این داستان این ماجراى عجیب تاریخى، که قرآن آن را خالى از هر گونه خرافه، مطالب بى اساس و ساختگى آورده است، مانند همه داستان هاى قرآن، مملوّ از نکات سازنده تربیتى است که در لابلاى تفسیر آیات، به آنها اشاره شد، ولى لازم مى دانیم، در اینجا نیز به عنوان جمع بندى به آنها اشاره کنیم تا به هدف اصلى قرآن نزدیک تر شویم. الف: نخستین درس این داستان، همان شکستن سدّ تقلید، و جدا شدن از هم رنگى با محیط فاسد است، جوانمردان اصحاب کهف همان گونه که دیدیم استقلال فکرى خود را در برابر اکثریت گمراه محیط، از دست ندادند، و همین امر، سبب نجات و رستگاریشان شد. اصولاً، انسان باید سازنده محیط باشد، نه سازش کار با محیط و به عکسِ آنچه سست عنصرانِ فاقد شخصیت، مى گویند که: خواهى نشوى رسوا هم رنگ جماعت شو ، افراد با ایمان، و صاحبان افکار مستقل، مى گویند: هم رنگ جماعت شدنت رسوائى است ! ب: هجرت از محیط هاى آلوده، درس دیگرى از این ماجراى عبرت انگیز است، آنها خانه هاى شاهانه، مرفه و مملوّ از نعمت هاى مادى را رها کردند و به انواع محرومیت ها در غارى که فاقد همه چیز بود، تن در دادند، تا ایمان خود را حفظ کنند، و تقویت دستگاه ظلم و جور و کفر و شرک ننمایند.(۵) ج: تقیّه ـ به معنى سازنده اش ـ درس دیگر این داستان است، آنها اصرار داشتند وضعشان براى مردم شهر، روشن نشود و همچنان در پرده اسرار بماند، مبادا بیهوده جانشان را از دست دهند، و یا به اجبار آنها را به همان محیط فاسد بازگردانند. مى دانیم: تقیّه، چیزى جز این نیست که انسان موضع واقعى خود را در جائى که افشاگرى بى نتیجه است، مکتوم دارد تا نیروى خود را براى موقع مبارزه و ضربه زدن بر دشمن حفظ کند.(۶) د: عدم تفاوت در میان انسان ها در مسیر اللّه و قرار گرفتن وزیر در کنار چوپان و حتى، سگ پاسبانى که راه آنها را مى سپرد، درس دیگرى در این زمینه است، تا روشن شود، امتیازات دنیاى مادى، و مقامات مختلف آن، کمترین تأثیرى در جدا کردن صفوف رهروان راه حق، ندارد که راه حق راه توحید است و راه توحید، راه یگانگى همه انسان ها است. ✍پی نوشت: ۵ ـ در زمینه اهمیت هجرت در اسلام و فلسفه آن، بحث مشروحى در جلد چهارم، صفحه ۹٠ به بعد آورده ایم. ۶ ـ در زمینه تقیّه به عنوان سپر دفاعى، به طور مشروح در جلد دوم تفسیر نمونه ، صفحه ۳۷۳ به بعد، بحث کرده ایم، و مدارک فقهى آن را در کتاب القواعد الفقهیه آورده ایم. ↩️ ادامه دارد... @Nahjolbalaghe2
۱۶ دی ۱۴۰۲