سندرومِ «باید خوشحال باشم»
این روزها یک جور استبدادِ "مثبتاندیشی" راه افتاده که اگر غمگین باشی، انگار مجرمی!
اما داستایوفسکی خوب میدانست که رنج، تنها منبعِ آگاهی است. کسی که رنج نکشیده، سطحِ روحش صیقلی و صاف باقی میماند؛ هیچ چیزی به او گیر نمیکند، هیچ عمیقی را نمیفهمد.
غم، بخشی از سیستمِ دفاعیِ روح است. اجازه بده گاهی ابری باشی. لازم نیست مدام لبخندِ ژتونی بزنی. درختها هم تمام سال شکوفه نمیدهند؛ مدتی را باید در سکوت و سرمای زمستان بمانند تا ریشههایشان قوی شود. حقِ غمگین بودن را از خودت نگیر...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قول شمس تبريزى:
اندوه تمام نمیشود؛
توآن قدر وسيع مىشوى،
كه اندوه در تو گم میشود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما از افراد نزديك خود بيشتر از ديگران بی خبريم، كسی را كه هميشه در كنارمان است ديگر اصلا نمی بينيم
«فرانسوامورياك»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«مرگ به روی همه ما لبخند میزند، ولی فقط یک مرد واقعی میتواند جوابش را با لبخند بدهد»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بزرگترین تلهی زندگی اینه که فکر کنی وقتی همهی کارات تموم شد، اونوقت بالاخره خوشحال میشی.
اما حقیقت اینه که کارا هیچوقت تموم نمیشن.
تنها کاری که میتونی بکنی اینه که یاد بگیری وسط همین شلوغیها، استرسها و بههمریختگیهای زندگی هم برای خودت حال خوب بسازی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الهی خبر خوبی در راه زندگیت باشد؛
همان خبری که
سالها منتظر شنیدنش بودی،
و وقتی برسد،
تمام غصههای قبل از آن
ارزشش را پیدا کنند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم اون چیزی که الان خیلی نگرانشی ، فردا یه "آخيش حل شدِ عمیق" باشه گوشهی قلبت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ