برادران و خواهران عزیز، اعضای گرامی کانال و گروههای گمنام؛
ما در این فضا تلاش میکنیم تا بستری برای نشر باورها و مطالب مذهبی ایجاد کنیم. اما متأسفانه اخیراً شاهد رفتارهایی هستیم که با روحیه این کانال و ادب و شعور انسانی سازگار نیست.
خواهشمندیم توجه داشته باشید که در میان اعضای این کانال و گروهها، خانوادههای بزرگوار شهدا نیز حضور دارند. برادران و خواهران عزیز، حرمت این عزیزان و احترام به جایگاه آنها، وظیفه اخلاقی و انسانی ماست. 💔🥲
لطفاً ارسال پستها، بحثها در گروه و تعاملات، رعایت ادب، کلام نیک و شعور اجتماعی را سرلوحه رفتار خود قرار دهید. اجازه ندهید فضای جمعی ما با رفتارهای بیملاحظه، از آرامش و حرمت خود دور شود.
با سپاس از درک و همراهی شما.
مدیریت کانال گمنام
گـمـنـامے | شهیدحمیدرضارجبزاده
برادران و خواهران عزیز، اعضای گرامی کانال و گروههای گمنام؛ ما در این فضا تلاش میکنیم تا بستری برا
اگر قول میدید انشاالله ساعت ۲۱ ناشناس داریم:)
شما توسط شهید مصطفی علیخانی به این کانال دعوت شده اید💔
دعوت شده شهیدی دعوتشو رد نکن❤️🩹
گـمـنـامے | شهیدحمیدرضارجبزاده
ادامه
+واقعا آقای عباسی اونجا بودین؟
اره من اونجا بودم عملیات لو رفته بودُ دسترسی های ما به بیرون بسته شده بود هرچقدر تلاش میکردیم به هیچی نمیرسیدیم...
تا اینکه گفتن برگردین درگیری ما با نیروهای منافقین بود ما یه سری از مجروح هار. برگردونیدیماومدیم برگردیم که شهدا و باقی مجروحین رو بیاریم اونجا دست دشمن افتاده بود ...
برگشت گفت میدونید ما دوروز بعد با چه صحنه ای مواجه شدیم؟
تمام بچه های ما که شهید شده بودن اسیر شده بودن یا حتی اونایی که مجروح شده بودن رو از سینه به بالا سوزونده بودن و جنازشون رو چیده بودن کنار جاده....
برای چی؟برای اینکه روحیه نیرو های ما ضعیف بشه برای اینکه بچه های ما بترسن....
این انقلابی که درختش سالیان سالِ که پابرجاستبا خون این شهدا پابرجا مونده ...
آقای عباسی میگفت بعد مدتها اومدم گلزار دیدم یه خانومی نشسته سر مزار سید مصطفی گفتم حاج خانوم شما باهاش نسبتی دارین؟گفت مادرشم بهش گفتم میدونی پسرت چطور شهید شده؟گفت اسید ریختن روی صورتش آقای عباسی میگفت من نتونستم به این مادر بگم پسرت رو سوزوندهبودنبعد شهادتش....🖤🥺
شادی روح همه شهدا نفری یه صلوات بفرستین ....
گـمـنـامے | شهیدحمیدرضارجبزاده
ادامه +واقعا آقای عباسی اونجا بودین؟ اره من اونجا بودم عملیات لو رفته بودُ دسترسی های ما به بیرون بس
تسبیح یادگاری که خواهر شهید طهامی به من دادن و چفیه کادویی از طرف شهید طهامی به آقای سجادی که بار اول بود برای روضه به اراک اومده بودن...
گـمـنـامے | شهیدحمیدرضارجبزاده
تازه دامادی که پیکرش سوخت....🖤
همه خستگیها پشتِ در خانه:
همسرِ محمد که حرف میزد، بیشتر از هر چیز از آرامش او میگفت.
میگفت محمد وقتی به خانه میرسید، انگار همه خستگیها و نگرانیهایش را پشت در میگذاشت. با روی باز وارد خانه میشد و همسرش را میدید.
حتی روزهایی که نگرانی کم نبود؛ حتی زمانی که تنها نه روز پیش از شهادتش، یک پهپاد جاسوسی او را تعقیب میکرد.
همسر شهید میگفت:«نمیدانم این روزها با چه کسی باید حرف بزنم. همیشه وقتی ناراحت بودم، خود محمد مثل یک تراپیست برایم بود. حمایتگر بود، به معنای واقعی کلمه. مهربان و صبور.
من بهشت روی زمین را با محمد تجربه کردم.❤️🩹»
#معرفی_شهید
#خلبان_دلاور
#شهید_محمد_رحیمیان
گـمـنـامے | شهیدحمیدرضارجبزاده
امروز، روزِ کسی است که حضورش در میان ما، تنها یک خاطره نیست؛ بلکه نبضی است که در رگهای این مسیر جار
شادی روح داداش مصطفی
ختم صلوات داریم تا آخر شب🕊
هرکس هرتعدادی که میتونه
بفرسته پیوی بگه✨👇
@Nameless_128
حد اقل سعی کنید بالای ۱۰۰ باشه خوبه:)