.
اینجا
همیشه
زمزمه یِ حرف دل،
بوده واز دل، نوشته شده،
فقط از امروز،من که نویسنده یِ
جدیدِ اینجام؛دلم میخواد علاوه بر
کلمات،هنرِ دلم روهم باشماقسمت
و زمزمه کنم!چونکه گاهی عشق
فقط در کلمات نیست، گاهی
در دستان دختری از دلِ
روستا و محدویته،که
هنر رو به چیزی
ماندگار تبدیل
میکنه...
.
@Narges_Fararesin
.
من نرگس هستم
یه مامان دهه هفتادی
با ۴ تا کوچولویِ قد ونیم قد
و از دل روستایی با محدودیت و
کمبودِ محض رشد کردم و زندگیمو
ساختم و تسلیم نشدم!...
کارم رو با ساختاکسسوری هایرزینی
شروع کردم اونم با یه دوره رایگان!
سفارش هام روز به روز بیشتر
میشد و من تجربه هایی رو
به دست میاوروم که
تو هیچ دوره ای
پیدا نمیشد!
به درخواستِ هنرمندهایی که باهـم آشنا
بودیم،چــون که روش و تـکـنـیــکهـایِمن
خــاص و منــحــصــر بـه فــرد بود،آمـــــوزشِ
رزیـــــن رو شــــروع کــــردموحــــالاایـــنــجــام
کـه تـوی ایــن مـسـیــربه شما کمک کنم تا آرزوهـــاتــونــو بـــا هــنــرتــون،تــیــک بــزنــیــد
.
@Narges_Fararesin
.
سلام و نور؛ ازاونجایی که مسیر مشخصه
و من قدم برداشتَنَم تویِ راهیه که
بتونم کاری کنم باهنر؛اصالت و
حال خوب و عشق و درآمدرو
تجربه کنیدپس بریم یکم
از پیرهن هایی که پاره
کردم براتون بگم!😌
.
.
نرگس...یه دخترِ روستایی،که روستایی
بودنش تمامِ اصالت و افتخارشه...
تو سن پانزده سالگی شروع کردم
به کار کردن،بیشتر برایِ حفظ
و پیش بردنِ زندگیم،
کار کردم...
رفتم و دوره زنبورداری شرکت کردم
و زنبوردار شدم🐝 حدودا ده سال
مشغولِ زنبورداری بودم
کلی پول میومد و می رفت اما...
حالِ من خوب نبود و خوب نمیشد
چون انگار این پولا مالِ من نبود...
#زندگینامه_۱
.
@Narges_Fararesin
.
بخاطر حال بد و اون احساس تنهایی که
داشتم،بیشتر وقتم توی گوشی
میگذشت، از این کانال به
اون کانال،عاشق هنر
بودم و هنرهایی رو
میدیدم ومیگفتم
مگه میشه
اینقدر از
هنرپول
درآورد!
حقیقتا
قیمتِ
خرید دوره ها
هم زیاد بوداما
خدا خواست و با
استادم آشنا شدم
و با کمک ایشون شروع
کردم،صفرِ صفر بودم وبا
آموزش رزینِ رایگان و هدیه ای
که استادم بهم دادن شروع کردم
#زندگینامه_۲
.
@Narges_Fararesin
.
از سال ۱۴۰۰شـروع به آمـوزش دیدن کردم
و با دل و جـون با رزین کلی سـازه ساختم
یعنی علاوه بر کارای خـونـه و همسـر داری
و بچه داری شروع به دنبالکردن رویاهام
کردم؛سـازه هـایی کـه هـر کـدوم خـاص و
منحصر بفرد شدن،هرکدوم یه داستان و
خاطـره شـیـریـن یـا تـلـخ پـشـتــش هست
ولـــی مــــن بــــه شــــدت مـــحـــدود بــودم...
#زندگینامه_۳
.
@Narges_Fararesin
.
چون
توی یه
روستا پر از
محدودیت، یه
روستا پراز کمبود
بودم،روستایی که
حتی یه خونه بهداشت
هم نداشت،تنها چیزی که
این روستا داشت یه مدرسه ۵
کلاسه خیلی قدیمی بودبا کوچه هایِ
خاکی،اما من محدودیت رو ندیدم ....
اما احساس میکنم همین روستایی بودنم
همین محدود بودنم منو موفق کرد🥰
#زندگینامه_۴
.
@Narges_Fararesin
.
کم کم شناخته شدم و به درآمد رسیدم
درآمدم از اول زیاد نبود،نه که زیاد نباشه،
ولی گاهیوقتا فکر میکردم نمیخوام که
کار کنم،چرا باید خودمو اذیت کنم؟....
طرف توی شهربهترین امکانات داره اما
کارنمیکنهودارهاستراحت میکنه من چرا
باید با این همه کمبود و محدودیت
خودمو اذیت کنم؟اما اینچیزی نبود
که منِ قوی و جسور رو تسلیممکنه...
#زندگینامه_۵
.
@Narges_Fararesin
.
بله من خسته بودم از این یک نواختی
و چالش های روحی و مالی ،اما
انگار هنر داشتمنوبیداروالبته
ارزشمندمیکرد.انگار تازه
فهمیده بودمچقدر
با ارزشم...
وقتی کهکار
میکردم فارغ
از دنیای بیرون
و تمام نا امنی هایی
که داشتم محوِ شگفتیِ
رنگها با رزین میشدم،جوری
که وقتی بلند میشدم از جام و
نگاه به ساعت میکردم بالای ۵ساعت
اون میز جایِ امنِ من شده بود جایی که
تمام حال بدی هامو فراموش میکردم.....
#زندگینامه_۶
.
@Narges_Fararesin
دونه دونه مشتری برام میاومد و کم کم
با کمک خواهرام که به دوستان و آشناها
معرفیم میکردندایره مخاطبانمگستردهتر
شدو برکت ونور به کسب و کارم روونه شد
مثلا درآمدهایی که روند زندگیم رو راحتتر
کرد و یکی از پررنگترینهاش این بود که
دخترمو کلاس هایی که دوست داشت
ثبت نام کردم مثلا کلاس کاراته که اتفاقا
مقام اول کشوری هم آورد و قلبمشادشد
#زندگینامه_۷ ✨🥇
.
@Narges_Fararesin
.
لطفِ خدا بود که رضایت هایِ فوق العاده
و پشت سرهم باعث میشد که دهان به
دهانمعرفی بشم..تا جایی که خیلیابهم
پیشنهاد دادن آموزش بدم، ازمراکز فنی
تا دوستان و آشناها و حتی مشتری هام
اینکارو کردم اما به روشِ خودم،
روشی که محدودیت هام باعثِ
خلقش شده بود ...
واینجامکه سبکِ
شخصیِ خودم رو در
آموزشِ تحول سازِ رزین
با شما به اشتراک بذارم ورشدکنیم
#زندگینامه_۸ 🌱🦋
.
@Narges_Fararesin