#دل_نوشته
دو زانو در بغل، در کنار ساحل با آهنگ رقص امواج، بسان جنین در شکم مادر، آرام گرفته بود...
افق چشمانش را با تکاپوی امواج غسل میداد و در عظمت دریا می اندیشید...
رنگ و بو و مزه دریا با "هیچ" تغییر نمیکند...
هیچی که برکه وجود مارا به هر رنگ و بو و مزه ای در میآورد.
این خاصیت عظمت دریاست که حتی نجاست را بدون تغییر در خود هضم میکند.
روح های ما را چنین عظمتی باید...
تا به هر ناملایمتی از خود بیخود نشود...
و این وسعت و بلندی در دستان بزرگ توست ای خالق دریا...
برکه های گندیده ما را دریایی کن...
020224
@GhanbarBarzegar
شاید #دل_نوشته
بر بالای جنازه اش رسیده بود...
دستان گرمش را بر صورت تمام وجودش کشید اما سردی صورت او آتشی بر خرمن وجودش انداخت...
صدایش کرد؛ جوابی نشنید!
بلندتر صدایش کرد اما گویا دست تقدیر نفس نفسش را با خود برده بود...
بغض، پاهایش را بر گلوی او گذاشته بود تا چاشنی شعله های آتشفشان وجودش شود
این گدازه ها داشت این کوه بلند را درون در خود ذوب میکرد...
تنها اشک میتوانست این آتشفشان را خاموش کند.
آه ای اشک...
ای عصاره وجود...
ای رنگ و لعاب و روح زندگی...
با لغزش اشک از چشمانش، انگار پرده مات دیده هایش کنار رفته بود تا متوجه چشمان نیمه باز پنجره زندگی اش شود...
با خود نجوا میکرد که کاش تلالو چرخش این چشمان زیبا بار دیگر پرتو امیدی بر زندگی اش بتاباند.
دستانش را در دست گرفت و بوسه ای زد...
لمس دستان و بند انگشتانش به عظمت ذکر تسبیحات بعد نماز است تا آلام درونش را التیام بخشد...
دل، بسان کودک گمشده ای که پدرش را یافته باشد بیقراری میکرد...
بیقراری نه...
میخواست بیرون بجهد...
انگار دل بجای مغز دستور میداد...
میوهِ دل بیجانش را در آغوش گرفت تا با تقریب دلها کمی آرام گیرد اما او دیگر لبخند نمیزند...
برایش قابل باور نبود عشقی را که بالشت او پهنای دستانش بود؛ هم اینک باید سر بر بالین خاک های سرد و تاریک بگذارد...
آه...
این صورت زیبا خوراک مور و حشرات آدم خوار گور شود...
آه... چگونه باید از رژه خاطرات زیبا سان ببیند و لبخندهایش وامدار خاطره ها شود...
آیا آن وصال به این فراق می ارزید؟!
چگونه در فضای معطر به نفس های نفسش بار دیگر تنفس کند؟!
درگیر اشک و سوال و آه و حسرت بود که دستی از بالا دستان درونش را گرفت
ای خلیفه و جانشین من...
مگر نه اینکه من او را به تو داده بودم...
و اینک با علم و حکمتم او را میستانم...
نکند فکر کرده ای تو تا ابد در این مسافرخانه دنیا خواهی ماند...
نکند فکر کرده ای زندگی همین فصل وصال بود...
نه... نه... زندگی کتاب قطوری است مشتمل بر فصول...
گاهی برای وصال فراق ها باید...
برخیز
قامت راست کن و تمام وجودت را با دستان خود هم آغوش خاک کن...
قوی باش و بگو انا لله و انا الیه راجعون...
بدان فولاد تیز و مستحکم از دالان کوره گرم و آب سرد میگذرد و زوزه فرود پتک های آهنین روزگار در گوشش میپیچد...
بدان هر که در این بزم مقرب تر است؛ جام بلا بیشترش میدهند...
بگو حسبی الله حتی اگر تنها و یکه بمانم و سهم من هق هق شبهای تیره و تار باشد.
بگو الحمدلله بخاطر داده ها و نداده ها و گرفته ها...
020225
@GhanbarBarzegar
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا به تو پناه میبریم از اینکه انسانی را مثل آب خوردن بکشیم و ککمان هم نگزد...
خدایا به تو پناه میبریم از اینکه فکر کنیم این ما هستیم که بجای تو روزی می دهیم...
پ. ن: روزانه دو هزار قتل و جنایت، آمار وحشتناکی است.
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختران و زنان در طول تاریخ(حتی قبل از ظهور اسلام) در شرق و غرب از طرف مردان مورد ظلم واقع شدند.
جالب است جامعه ما در برخی موارد با تاخیر چند ده ساله راه رفته غرب و شاید شرق را طی میکند.
فمنیسم یک واکنش زنان غرب بود به ظلم علیه زنان(بماند که همین موضوع هم توسط مردان و کارخانه داران سرمایه دار مدیریت و جهت دهی شد) و همین الان گروه ها و نحله هایی علیه افراط فمنیست ها در خود غرب شکل گرفته است درحالیکه دارو چند دهه قبل فمنیست ها در جامعه ما بزک شده و تجویز میشود.
در هر صورت قربانی مسلم این ویترین ها خود زنان هستند...
پیشنهاد میکنم کتاب #نظام_حقوق_زن_در_اسلام مطهری را مطالعه کنید تا به عظمت و اعجاز اسلام به عنوان پرچم دار حفظ و رعایت حقوق زن پی ببرید.
پی نوشت: فیلم فوق درباره ارتباط و کیفیت دوست پسری و دوست دختری است که در قالب مدرنیته به جامعه ما تزریق شده است.
020301
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
معامله ای به ارزش سرمایه!
بدیهی است برخی داشته ها و سرمایه ها مهمتر و ارزشمند از برخی دیگر است.
کفشی به ارزش چند سکه طلا را بهر مجلسی نمیپوشی...
اتومبیل های چند ده میلیاردی برازنده هر روستا و کوی و برزنی نیست...
هر چیزی قیمت و ارزشی دارد...
گاهی اثری فاخر به قیمت های گزافی در مزایده ها به فروش می رود...
بعضی مواقع انسان برای برخی موضع گیری ها، سکوتها، فریادها، خدمات، امضاها و... هزینه ای میدهد یا میستاند که ساعت ها ذهنش درگیر این سوال است که آیا ارزشش را داشت؟
سنجش درست ارزش دهی این معاملات که برعهده عقل(نه فکر) است بر مبنای جهان بینی و عقاید هر شخصی میتواند متفاوت باشد.
به جرات برای عامه مردم، عزیزترین و ارزشمندترین وجود زندگی شان، اعضا و جوارح است.
نمیتوان در ازای ستاندن چشم و دست و... انسانی در برابر پول، با او معامله کرد...
به قول ما ترک ها "جان، شیرین اولار"
و جالبتر اینکه عاقبت تمام این اعضا و جوارح، با مرگ، یکجا به زیر خاک میرود؛ بسان طلا و جواهرات قارون.
مثل سرمایه داری که تمام کارخانجات و سرمایه اش به طرفة العینی مدفون در خاک میشود.
و چه خسرانی دردناکتر از اینکه تمام سرمایه ات خوراک مور شود و بوی تعفن دهد.
آیا راهی هست قبل از اینکه این سرمایه از دست برود و نابود شود؛ به قیمت گزاف و عالی که ارزشش را داشته باشد؛ معامله کنیم؟!
بله راهش شهادت است.
و برای شهید شدن باید شهیدانه زیست.
اگر این شد حتی در بستر خواب هم شهادت روزی خواهد شد.
و آه از اینکه بی شهادت از دنیا برویم.
هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی میکند
020302
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک زمانی دنیا تحت سیطره لیبرالیسم و نظام سرمایه داری بود و مدل آن در تمام زمینه ها اعم از سیاست، حقوق، فرهنگ، صنعت و... برای تمام دنیا تحت عنوان جهانی سازی تجویز شد. ناکارآمدی این سبک آش را به حدی شور کرد که در خود غرب افکار مارکس و چپی ها ظهور و بروز پیدا کرد و بسیاری از کشورها مسخر این جریانات شد.
در خود ایران از زمانی که مدرنیته با مفاهیم آزادی توسط روشنفکران وارد کشور شد(دوره قاجار) تا اوج رواج تفکرات کمونیستی و سوسیالیستی در دهه های سی و چهل، این تلقین بود که کلا دو نوع روش و سبک زندگی و حکومت داری وجود دارد.
این حضرت امام(ره) بود که توانست طرحی نو دراندازد و و مفاهیم حکومت اسلامی را تبیین و نظام سازی کند.
علی رغم حرکت و پیشرفت در چند دهه گذشته، هنوز حفره های بزرگی در زمینه نرم افزار اسلامی وجود دارد که منحصرا باید حوزه و در مراحل بعد دانشگاهها ورود پیدا کنند.
صحبت های آقای رحیم پور ازغدی رو در این فیلم ببینید
020303
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگترین ظلم در حق حیوانات را همین افراد به اصطلاح حامی حیوانات مرتکب میشوند و حیوانات را اسیر، عقیم و تبدیل به عروسک میکنند.
بله میفرمودید تحقیقات ثابت کرده چی؟!!!! 😂😂
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
#شعر_منتخب
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد
از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد
#حافظ /غزل 112
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
اتاق چایی!
در عنفوان کودکی به گاه شروع ۴سالگی پدرم که کارگر ساختمانی بود از ارتفاع سقوط کرد و به رحمت خدا رفت. ما ماندیم و تازیانه فقر و مصائب گذران زندگی بدون سایه پدر. از ده سالگی همراه برادر بزرگتر از خودم کارگری میکردیم چون زورمان به کیسه گچ و سیمان و امثالهم نمیرسید دو تایی برمی داشتیم و مزد یک کارگر میگرفتیم .آن روزها به امثال ما مردان کوچک میگفتند امروزه کودکان کار می گویند اسمش مهم نیست رسمش سخت بود وهست اما پشتمان به مادری مومن و عزتمند گرم بود که پیش از آنکه نماز یادمان دهد کسب رزق حلال و عزت نفس یادمان داد میگفت:«سفره نان نداشته باشد با آب هم میشود زنده ماند. خدا ضامن روزی است خودتان را پیش بندگانش کوچک نکنید بقدر کارتان مزد بگیرید نه بیشتر!که پول حرام، آتش است و مزد با منت کوچکتان میکند و پیشانی که مقابل خدا به خاک افتاد مقابل بندگان خدا خم نمیشود که اگر خم شد، باید نمازتان قضا کنید!»
القصه در آن ایام در تبریز سر میدان کارگری می ایستادیم و منتظر کارفرمایی بودیم که خدا واسطه روزیمان مقرر کرده بود. اگر به میدان کارگری برای بردن کارگر سر زده باشید چندین نفر شما را دوره میکنند و با شما سر مزد و نوع کارگری که میخواهید چانه میزنند. این موضوع برای شما که از فضای داخل میدان خبر ندارید طبیعی جلوه میکند؛ شما کارگر میخواهید و ایشان کار!
اما واقعیت کمی پیچیده است اینها که شما را دوره کرده اند با هم هماهنگ هستند و یک گروه اند که گاها تبدیل به باند هم می شدند. بینشان تقسیم کار بود؛ یکی دو نفر دید میزدند کارشان شکار کارفرما بود! شناسایی و دوره اس. که میکردند معمولا سردسته مذاکره میکرد و یکی دو نفرشان سرکار میرفت و به مابقی پورسانت می داد. پورسانت هم حساب کردن پول قلیان مابقی در صبح روزی بود که از کار منفک میشد! اگر داخل این گروهها نمی شدی اصلا توفیق زیارت کارفرما نصیبت نمی شد و پشت حصار حراست گوشتی گروهها جا می ماندی!
چون منی که نه اهل دود و دم بودم و نه چاق کردن قلیان بلد بودم در گوشه ای کز می کردم و می ایستادم و اضطراب تامین نان شب سفره ای را داشتم که بعضاً نان و خیار خالی بود و البته ته دلم حرارتی بود که امید به فیض روح القدسی داشت که باز مدد فرماید و من خدا را نه در برهان های اثبات خداوند کتاب دینی مدرسه بلکه در مراجعه بی سر و صدای کارفرما ها به خودم در همان گوشه کز کرده در میدان کارگری یافتم و بی تحریض و تشویق کسی نمازخوان شدم!
عضویت در گروههای شبه مافیا در میدان کارگری ساز و کار سختی نداشت اما اهلیت لازم داشت برای خودشان گزینش داشتند و هر کسی را راه نمیدادند! محور گزینش هم کافه و قلیان بود سوال اصلی هم این بود: «سر کدوم کافه قلیون میکشی؟» البته این ترجمه مودبانه من است به زبان مادری جور دیگری می پرسیدن:
«گده هاردا قورولدادارسان؟!»
جواب این سوال مسیر گزینش را تعیین میکرد. اگر کافه ات یکی بود سوال بعدی مزه قلیونت بود اگر باهاشون دم خور بودی و به مرامشان میخوردی راهت میدادند منتهی باید توجیه بودی که پول قلیون را حساب کنی و این حساب کردن حکم شاه کلید را داشت بیشتر خرج میکردی کار بیشتری گیرت میامد! بخصوص اگر حواست به توجیبی سردسته بود! سردسته هم نوعا گنده لات بود اسمهای با مسمی هم داشتند ؛ مثلا «قابان ممی» ، «گوموش سیفی» ، « کال تاری وردی» و...
گاهی وقت ها هم به جان هم می افتادند و کتک کاری میکردند البته زود هم آشتی میکردند روش آشتی هم حساب کردن پول قلیون حریف بود کلا همه چیز بر مدار کافه می چرخید!
گذشت و دوران دانشجویی ما در تهران خورد به هیجانات دوم خرداد در دانشگاههای تهران.
ما بخشی از طرف دعوا در آن دوران در سمت نیروهای انقلابی در آن مقطع بودیم سمت مقابل هم تحکیمی ها و البته جریان نفاق آن روزها بود. بخشی از این دعوا به انتخابات مجلس ششم کشید. در آن ایام مسول مالی یکی از قطب های انتخاباتی در بخش دانشجویی بودم و پول ستادهای تهران را پرداخت میکردم. آنقدر در آن ایام شور دفاع از انقلاب و فعالیت برای فرستادن نیروهای انقلابی به مجلس را داشتیم که حواسم به گعده های محفلی و #اتاق_چای بغلی در ستاد مرکزی نبود. اتاق چایی که شبیه به اتاق معجزه بود! مثلا دانشجوی ارشد میرفت داخلش بیرون که می آمد دکتر خطاب می شد. انتخابات که تمام شد سر کرسی تدریس دانشگاه آزاد فلان استان و شهر می نشست و می شد استاد! و همه شرایط احراز هم کنار گذاشته شد.
از آن لیست کسی به مجلس نرفت ولی بعدها جز انگشت شماری از ایشان از مرام به ظاهر انقلابی خود برگشتند و جزو سردمداران فتنه ۸۸ شدند!
القصه اتاق چایی بی شباهت به کافه های میدان کارگری نبود مهمترین شباهتش هم انتفاع گعده ای و محفلی بود که استحقاق و شایستگی و صلاحیت در آن نامفهوم بود و شرط صلاحیت، اخلاص در گماشتگی و سرسپردگی بود!
نگارنده:مهندس فیروزکوهی
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من فکر نمیکنم کسی عظمت این شهامت ها و شجاعتها را درک کند؛ مگر اینکه مادر و پدر باشد...
و چه امیدوارانه است وجود چنین ابرانسانهایی در جای جای این کشور...
پی نوشت:سخنان زیبنیوار مادر شهید احمدی؛ سرباز مرزبانی که در درگیری با طالبان به شهادت رسید
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar