اتاق چایی!
در عنفوان کودکی به گاه شروع ۴سالگی پدرم که کارگر ساختمانی بود از ارتفاع سقوط کرد و به رحمت خدا رفت. ما ماندیم و تازیانه فقر و مصائب گذران زندگی بدون سایه پدر. از ده سالگی همراه برادر بزرگتر از خودم کارگری میکردیم چون زورمان به کیسه گچ و سیمان و امثالهم نمیرسید دو تایی برمی داشتیم و مزد یک کارگر میگرفتیم .آن روزها به امثال ما مردان کوچک میگفتند امروزه کودکان کار می گویند اسمش مهم نیست رسمش سخت بود وهست اما پشتمان به مادری مومن و عزتمند گرم بود که پیش از آنکه نماز یادمان دهد کسب رزق حلال و عزت نفس یادمان داد میگفت:«سفره نان نداشته باشد با آب هم میشود زنده ماند. خدا ضامن روزی است خودتان را پیش بندگانش کوچک نکنید بقدر کارتان مزد بگیرید نه بیشتر!که پول حرام، آتش است و مزد با منت کوچکتان میکند و پیشانی که مقابل خدا به خاک افتاد مقابل بندگان خدا خم نمیشود که اگر خم شد، باید نمازتان قضا کنید!»
القصه در آن ایام در تبریز سر میدان کارگری می ایستادیم و منتظر کارفرمایی بودیم که خدا واسطه روزیمان مقرر کرده بود. اگر به میدان کارگری برای بردن کارگر سر زده باشید چندین نفر شما را دوره میکنند و با شما سر مزد و نوع کارگری که میخواهید چانه میزنند. این موضوع برای شما که از فضای داخل میدان خبر ندارید طبیعی جلوه میکند؛ شما کارگر میخواهید و ایشان کار!
اما واقعیت کمی پیچیده است اینها که شما را دوره کرده اند با هم هماهنگ هستند و یک گروه اند که گاها تبدیل به باند هم می شدند. بینشان تقسیم کار بود؛ یکی دو نفر دید میزدند کارشان شکار کارفرما بود! شناسایی و دوره اس. که میکردند معمولا سردسته مذاکره میکرد و یکی دو نفرشان سرکار میرفت و به مابقی پورسانت می داد. پورسانت هم حساب کردن پول قلیان مابقی در صبح روزی بود که از کار منفک میشد! اگر داخل این گروهها نمی شدی اصلا توفیق زیارت کارفرما نصیبت نمی شد و پشت حصار حراست گوشتی گروهها جا می ماندی!
چون منی که نه اهل دود و دم بودم و نه چاق کردن قلیان بلد بودم در گوشه ای کز می کردم و می ایستادم و اضطراب تامین نان شب سفره ای را داشتم که بعضاً نان و خیار خالی بود و البته ته دلم حرارتی بود که امید به فیض روح القدسی داشت که باز مدد فرماید و من خدا را نه در برهان های اثبات خداوند کتاب دینی مدرسه بلکه در مراجعه بی سر و صدای کارفرما ها به خودم در همان گوشه کز کرده در میدان کارگری یافتم و بی تحریض و تشویق کسی نمازخوان شدم!
عضویت در گروههای شبه مافیا در میدان کارگری ساز و کار سختی نداشت اما اهلیت لازم داشت برای خودشان گزینش داشتند و هر کسی را راه نمیدادند! محور گزینش هم کافه و قلیان بود سوال اصلی هم این بود: «سر کدوم کافه قلیون میکشی؟» البته این ترجمه مودبانه من است به زبان مادری جور دیگری می پرسیدن:
«گده هاردا قورولدادارسان؟!»
جواب این سوال مسیر گزینش را تعیین میکرد. اگر کافه ات یکی بود سوال بعدی مزه قلیونت بود اگر باهاشون دم خور بودی و به مرامشان میخوردی راهت میدادند منتهی باید توجیه بودی که پول قلیون را حساب کنی و این حساب کردن حکم شاه کلید را داشت بیشتر خرج میکردی کار بیشتری گیرت میامد! بخصوص اگر حواست به توجیبی سردسته بود! سردسته هم نوعا گنده لات بود اسمهای با مسمی هم داشتند ؛ مثلا «قابان ممی» ، «گوموش سیفی» ، « کال تاری وردی» و...
گاهی وقت ها هم به جان هم می افتادند و کتک کاری میکردند البته زود هم آشتی میکردند روش آشتی هم حساب کردن پول قلیون حریف بود کلا همه چیز بر مدار کافه می چرخید!
گذشت و دوران دانشجویی ما در تهران خورد به هیجانات دوم خرداد در دانشگاههای تهران.
ما بخشی از طرف دعوا در آن دوران در سمت نیروهای انقلابی در آن مقطع بودیم سمت مقابل هم تحکیمی ها و البته جریان نفاق آن روزها بود. بخشی از این دعوا به انتخابات مجلس ششم کشید. در آن ایام مسول مالی یکی از قطب های انتخاباتی در بخش دانشجویی بودم و پول ستادهای تهران را پرداخت میکردم. آنقدر در آن ایام شور دفاع از انقلاب و فعالیت برای فرستادن نیروهای انقلابی به مجلس را داشتیم که حواسم به گعده های محفلی و #اتاق_چای بغلی در ستاد مرکزی نبود. اتاق چایی که شبیه به اتاق معجزه بود! مثلا دانشجوی ارشد میرفت داخلش بیرون که می آمد دکتر خطاب می شد. انتخابات که تمام شد سر کرسی تدریس دانشگاه آزاد فلان استان و شهر می نشست و می شد استاد! و همه شرایط احراز هم کنار گذاشته شد.
از آن لیست کسی به مجلس نرفت ولی بعدها جز انگشت شماری از ایشان از مرام به ظاهر انقلابی خود برگشتند و جزو سردمداران فتنه ۸۸ شدند!
القصه اتاق چایی بی شباهت به کافه های میدان کارگری نبود مهمترین شباهتش هم انتفاع گعده ای و محفلی بود که استحقاق و شایستگی و صلاحیت در آن نامفهوم بود و شرط صلاحیت، اخلاص در گماشتگی و سرسپردگی بود!
نگارنده:مهندس فیروزکوهی
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من فکر نمیکنم کسی عظمت این شهامت ها و شجاعتها را درک کند؛ مگر اینکه مادر و پدر باشد...
و چه امیدوارانه است وجود چنین ابرانسانهایی در جای جای این کشور...
پی نوشت:سخنان زیبنیوار مادر شهید احمدی؛ سرباز مرزبانی که در درگیری با طالبان به شهادت رسید
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
#شعر_منتخب
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود
عشق میورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی تو را
تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه خورشید درخشان نشود
#حافظ /غزل 227
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
low.mp3
زمان:
حجم:
15.4M
اگر علاقه مند به مباحث #اقتصادی هستید پیشنهاد میکنم این #مناظره رو گوش کنید.
برنامه جهان آرا در موضوعات مختلف برنامه های چالشی خوبی برگزار میکند که قابل تقدیر است.
👈🏼موضوع: بررسی راهکارهای افزایش تولید و مهار تورم
🔰صوت کامل گفتوگو با:
👤سید ياسر جبرائیلی، عضو هیات علمی دانشگاه
مهدی طغیانی، سخنگوی کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی
برنامه جهان آرا
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
#دقایقی_با_امام
شما این افسردگی را از خود دور کنید؛ برنامه و روش تبلیغات خودتان را تکمیل نمایید و در معرفی اسلام جدیت به خرج دهید و تصمیم به تشکیل حکومت اسلامی بگیرید و در این راه پیش قدم شوید و دست به دست مردم مبارز و آزادیخواه بدهید؛ حکومت اسلامی قطعاً برقرار خواهد شد.
به خودتان اعتماد داشته باشید. شما که این قدرت و جرات و تدبیر را دارید که برای آزادی و استقلال ملت مبارزه می کنید، شما که توانستید مردم را بیدار و به مبارزه وادار کنید و دستگاه استعمار و استبداد را به لرزه درآورید، روز به روز بیشتر تجربه می آموزید و تدبیر و لیاقت شما در کارهای اجتماعی بیشتر میشود. وقتی موفق شدید دستگاه حاکم جائر را سرنگون کنید یقین از عهده اداره حکومت و رهبری تودههای مردم بر خواهید آمد.
بله آن آدم های بی عرضه ای که در حوزه ها نشسته اند از عهده تشکیل و ادامه حکومت بر نمیآیند چون آنقدر بی عرضه اند که قلم هم نمیتواند به کار ببرند، قدمی هم در هیچ کاری بر نمی دارند.
از بس از اجانب و عمالشان به گوش ما خوانده اند که آقا برو سراغ کارت. سراغ مدرسه و درس و تحصیل. به این کارها چه کار دارید. این کارها از شما بر نمی آید. ما هم باورمان آمده کاری از ما بر نمی آید! و اکنون من نمی توانم این تبلیغات سوء را از گوش بعضی بیرون کنم و با آنها بفهمانم که شما باید رئیس بشر باشید. شما هم مثل دیگران اید. شما هم میتوانید مملکت را اداره کنید. مگر دیگران چطور بودند که شما نیستید؟!
کتاب ولایت فقیه حضرت امام خمینی(ره)
سال 1348 هجری شمسی
#برشی_از_کتاب
#به_وقت_مطالعه
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
#به_وقت_مطالعه
نمی توان هر کس را با بحث و برهان به مقصد رساند و نمی توان با یک پستان به همه شیر داد و همه را تغذیه کرد.
آن رسول است یک دسته را با برهان و یک دسته را با اعجاز و یک دسته را با عمل و یک دسته را با محبت و تالیف قلوب و یک دسته را با ضربه و فشار و حتی با شمشیر می سازد و به راه می کشد.
هر کس این را می داند که تنها بذر خوب برای برداشت محصول کافی نیست، که باید مانع ها را برداشت و زمینه ها را فراهم کرد و سپس بذرها را ریخت و برهان ها را نشان داد و حرفها را مطرح کرد و این مانع ها گاهی با نرمش و محبت مرتفع می شوند و گاهی با ضربه و گاهی با مرور زمان.
#مسئولیت_و_سازندگی
#عین_صاد
#برشی_از_کتاب
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ماجرای افتادن تصویر امام خمینی در ماه
✳️پخش شایعه در بین عموم توسط روحانی نماهای درباری جهت حفظ شاه و جلوگیری از سقوط پهلوی
🔹 حسن ثنا، مشاور امنیتی رییس ساواک، راز این شایعات را برملا می کند وی میگه در سال 1357، 20 میلیون برای این طرح هزینه کردند!
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
#حکایت
یه اهل دلی بر روی انسان غافل، کلی کار کرد تا هدایتش کند...
بعد از کلی بحث، طرف گفت حاجی نماز میخونم بشرط اینکه از رو جوراب مسح بکشم و وضو بگیرم...حال جوراب در آوردن ندارم😁
حاجی قبول کرد و او هم نماز خواند...
این بنده خدا یه بار پیش یه شیخی(شیخ از نوع شیخ های حافظ) همینجوری از رو جوراب وضو گرفت...
شیخ خیلی تعجب کرد و توبیخ، که فلان فلان شده، کی بهت یاد داده اینجوری وضو بگیری؟!
گفت فلانی...
خلاصه شیخ، رفت پیداش کرد که آقای برادر، چرا با دین مردم بازی میکنی و....
اهل دل به شیخ چیزی گفت که شاید جواب خیلی از ماهاست:
شیخ تا اینجا من آوردمش!
زحمت جوراب درآوردنشم تو بکش...
020317
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
#به_وقت_مطالعه
ما تا کاه هستیم با یک نسیم با یک فوت از دهان کودکی زیر و رو می شویم و خوشحال میشویم و خشم می گیریم و می ترسیم و امید می بندیم با یک سلام باد می کنیم و با یک بی توجهی پلاسیده میشویم و دق می کنیم.
ما که خود را نشناخته ایم از تمام عمر خود به چند تا خانه و ماشین و ثروت و اعتبار و شهرت دلخوشیم و قانعیم.
هنگامی که ما با پاهای خود میخواهیم فقط تا توالت و آشپزخانه رفت آمد کنیم، این پاها لغو و بی حاصل می مانند و فلج می شوند و راکد می گردند تا آن روزی که به عصیان و هیپی گری سر بکشند. اما هنگامی که آن همه راه در پیش باشد دیگر این پاها که هیچ حتی سفینه ها ساخته می شوند و به جریان میافتند.
#مسئولیت_و_سازندگی
#عین_صاد
#برشی_از_کتاب
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تربیت اسلامی این نیست که بچه ام رو از همه عوامل مخرب جدا کنم...
#عین_صاد
https://eitaa.com/ghanbarbarzegar
هدایت شده از پلاک ٤۲
25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بانک
بانکها به ازای هر کارمند خود، حدود ٨۰۰ میلیون تومان از منابع کشور را به آنها وام قرضالحسنه میدهند آن وقت مردم را برای وامهای خردی چون فرزندآوری، ازدواج و مسکن که بعضا درصد بهرهی بالایی نیز دارند، مدتها در صف انتظار یا سختگیریهای غیرقانونی اخذ چند ضامن، نگه میدارند.
چه کسی قرار است مقابل این ویژهخواری و گردن کلفتی بانکها بایستد؟
#واقعیت
#قرض_الحسنه
#پلاک_۴۲
@Pelake42
و تازیانه زمانه چه بیرحمانه بر تن اسب زندگی مینشیند...
و صدای هِی با صدای تق شلاق میآمیزد تا تن نحیف مرا روی زمین بکشاند...
و این خط سرخ، ذره ذره وجود من است که در حال تمام شدن است...
#دل_نوشته