🔰دست برتر آنها...
اتفاقا حیوانات خیلی راحت تر از ما این فعل ها را صرف میکنند!
حیوان غذایش مشخص است و به هنگام گرسنگی دست به اقدام میزند. اما بشر ذهنش درگیر است که حالا چه درست بکند؟ چه بخورد؟ کجا بخورد؟ کیفیت آن رستوران بهتر بود یا آن فست فودی؟ در کنارش نوشابه بگیریم یا دوغ؟ و هزاران سوال دیگر؛ و یک جور با تمرکز و دقت به دنبال غذای بهتر هست که انگار دغدغه ای فراتر از خوردن ندارد.
که البته چرا، درگیری ذهنی فراتر هم دارد!
مثل پوشیدن!
لباس و پوشاک را فراموش نکنید. اینکه شلوار لی باشد یا پارچه ای؟ چه مدل کفشی قشنگ تر است؟ جوراب ساق کوتاه بهتر است یا بلند؟ لباسم را داخل شلوار کنم زیباتر است یا بیرون باشد؟ کلاه بگذارم یا نه؟ آستین هایم را بالا بدهم یا پایین قشنگ تر است؟
در حالی که واکنش حیوانات نسبت به همه این پوشاک بشر پشم است و بس.
این گونه که پیش میرود، حیوانات دو هیچ از ما جلوتر هستند!
حسابی به خورد و خواب و خشم و شهوت خود میرسند و مثل انسان آنقدر هم درگیر جزئیات نمیشوند که آخر بخواهد سرشان گیج برود و کلافه شوند...
در این چهارچوب آنها از ما خیلی جلوتر بودند...
2⃣
📝@Nasut84
🔰چرا؟
اما مگر میشود؟
پس چرا به این موجود انسان میگویند؟
وقتی دقیقاً همان مسیر حیوانات را طی میکند، چه لزومی دارد به او انسان بگوییم؟
باید دقیق تر شویم! حتماً چیزی بوده است که او را از حیوانات متمایز کرده و اسمش انسان شده است...
3⃣
📝@Nasut84
🔰دست برتر؟!
باید ببینیم در این رقابت بین انسان و حیوان، در چه ویژگی هایی میتوانیم مانور دهیم که انسان کم نیاورد که هیچ، بلکه دست برتر را نسبت به حیوان داشته باشد. چیزی که حتی در مخیله حیوان هم نگنجد!
خب از کدام طرف شروع کنیم؟
میتونیم از قدرت فیزیکی شروع کنیم: مانند قدرت و سرعت و دقت و هزار چیز دیگر. که ماشاالله در هر کدام از آنها یک حیوان هست که روی ما را کم کند و به بشر بگوید که:« تو به این حرفا نمیخوری»
پس نمیتوانیم روی همچین مواردی تمرکز کنیم. چرا که زمین بازی ما اینها نیست و همچنان حیوانات میتوانند روی انسان را کم کنند...
4⃣
📝@Nasut84
🔰تغییر زمین بازی...
اینها فایده ندارد! در این زمین بازی ما انسان ها شانسی برای بردن حیوانات نداریم.
من می خواهم زمین بازی را به جای دیگری ببرم.(ولی شما ممکن است این جا به جایی را قبول نداشته باشید، یا دوست نداشته باشید و یا به جایی دیگری سفر کرده باشید، که خیلی هم عالی است.
اینها چیز هایی است که من به ذهنم رسیده، که میتواند درست یا غلط باشد)
یکی از چیز هایی که فکر میکنم میتواند تفاوتی چشم گیر بین حیوان و انسان باشد، اختیار اوست! اما نه سطحی از اختیار که حیوانات را هم شامل بشود. درجه ای که انسان حتی میتواند خود و طبیعت را به گَند بکشاند و جهان را نابود کند یا بلعکس. حیوانات هم اختیار دارند ولی نه به این میزانی که بتوانند این کارها را انجام دهند. حالا شاید با خود سوال کنید که:«خب مگر اینکه انسان میتواند خود و دیگران و طبیعت را به گند بکشاند و همه چیز را خراب کند خوب است؟»
بحث حالا سر خوب یا بد بودن نیست، مسئله سطحی از اختیار است که برای هیچ موجود دیگری قابل تصور نیست...
یا مثالی دیگر تفکر است! آن هم نه تفکر عادی که حیوانات هم انجام میدهند که ببینند کدام یونجه بهتر است و...
درجه ای که انسان میتواند درباره هستی یا حتی فراتر از هستی هم تفکر کند، جوری که اگر آن تفکرات را در سر موجودی دیگر قرار دهی سرش منفجر میشود.
یا مثلاً عشق و محبت! آن هم نه عشق و محبتی که گوساله نسبت به مادرش دارد.
درجه ای که عاشقی حاضر است برای معشوقش جانش را هم فدا کند.
و شاید چیز های دیگری هم وجود داشته باشد(که احتمالاً هم هست) و شما بتوانبد پیدایش کنید...
5⃣
📝@Nasut84
🔰که چه؟
حال سوالی مطرح میشود؛ که خب اصلا اینها در وجود انسان چه میکند؟
برای خورد و خواب و خشم و شهوت چه نیازیست به عقل و عشق و اختیار؟
آیا اینها را به ما داده اند که شدید تر از حیوانات بخوریم و بخوایم و...؟
هر چند که اکثر انسان ها همین مسیر را در پیش گرفته اند و با عقل و اختیار خویش به دنبال بیشتر پروراندن تن خود هستند.
بهشان عشق عطا شد و آنها عشق و محبت را در شهوت خلاصه کردند.
خلاصه بیشتر انسان ها نمیفهمیدند که چه چیزی به آنها داده شده است...
ولی آیا واقعاً این امکانات به خاطر این است که ما بیشتر و شدید تر درگیر خورد و خواب و خشم و شهوت شویم؟؟؟!
6⃣
📝@Nasut84
🔰فقط همین؟
عملکرد ما نسبت به قابلیت هایی که داریم مثل این میماند که با شمش طلا یک پفک خریده باشیم و خوشحال که چه لذتی دارد.
ما به خود خیلی ظلم کرده ایم...
7⃣Finish
📝@Nasut84
🔰بچه های شیکاگو: از سانتیاگو تا تهران
یه مستند قشنگ، درباره اینکه اقتصاد ایران چه وضعیتی پیدا کرده و داره به کجا میره...
📝@Nasut84
🔰او
در ظاهر که میدیدی همچین فرق خاصی با دیگر دانش آموزان نداشت.
همه مدرسه میرفتند، او هم میرفت. زنگ تفریح از کلاس خارج میشدند، او هم میشد و کار هایی از این قبیل را باهم انجام میدادند.
کمتر کسی دقیق میشد تا متوجه شود که او با بقیه فرق دارد.
در جمع هایی که بچه های مدرسه به چرت و پرت گفتن و دلقک بازی سر میکردند، او فقط سکوت میکردند و به یک نقطه ای خیره میشد.
اما چون بچه ها از ثانیه به ثانیه زنگ تفریح شان استفاده میکردند تا همه لحظه های آن را به مسخره بازی بگذرانند کسی حواسش سمت او نمیرفت که چرا آنقدر در خودش است...
1⃣
📝@Nasut84
🔰او
یک بار یکی از همکلاسی هایش کُفری شد و از او پرسید:« تو چه مرگته؟ چرا مثل بقیه بچه ها حرف نمیزنی؟ چرا وقتی یکی جُک خنده دار میگه، قهقهه نمیزنی تا از خنده پاره بشی؟ چرا بعد مدرسه با ما نمیای بریم فلافل دو نون بزنیم؟»
و او در تمام مدت فقط به همکلاسی اش خیره شده بود و هیچ نمیگفت.
طوری خیره ولی با آرامش نگاه میکرد که انگار چشم هایش می خواستند چیزی بگویند...
ولی او هیچ نگفت!
که در آخر هم طرف خسته شد و از پیش او رفت.
2⃣
📝@Nasut84
🔰او
بچه های مدرسه از لحاظ درگیری ذهنی چند دسته بودند.
عده ای که از بیخ شوت بودند. درگیر عشق و حال و خریت های نوجوانی.
یک گروه دیگر بودند که کمی سرشان به تنشان می ارزید. آنها درگیر این بودند که بعد از مدرسه و گرفتن دیپلم چه کار کنند؟
به دانشگاه بروند یا به بازار آزاد؟ اگر دانشگاه میروند چه رشته ای بروند؟ چه رشته ای علاقه دارند؟ پول کدام رشته بهتر است و...
و اما گروه آخر، که آنقدر کم بودند و هستند که نمیشود اسم شان را گروه گذاشت و آنها را جز یه دسته قرار داد؛ بیشتر گروهک هستند.
او کسی بود که در گروه سوم جای میگرفت. کسی که فراتر از همه این مسائل فکر میکرد و اصلا به دنبال این بود که بفهمد خودش کیست؟و در این دنیا چه کار دارد؟ و آمده است که چه بکند؟ و...
3⃣
📝@Nasut84