🔰او
و آنها نمیفهمد که چه خیانتی به عقل خود میکنند و نمیداند با پیچ و مهره های ذهن خود چه کرده اند. آنها متوجه نیستند که چرخدنده مغزشان با این روند روز به روز پوسیده تر میشود و در نهایت با یک فکر خشک رو به رو میشوند...
اما کاش قضیه همین جا به پایان میرسید؛ کاش آنها میفهمیدند که مسیر را اشتباه طی کرده اند. ولی این را که نمیفهمد هیچ، بلکه فکر میکنند وقتی کلمه و نکته ای را از استاد و بزرگی شنیدند دیگر خدا شده اند.
میروند عالَم را کَر میکنند که:«من فلان نکته را از فلان استاد آموخته ام». فکر میکنند برای خود کسی شده اند و این اوج حماقت آنهاست.
آنها خیلی بیچاره بودند...
9⃣
📝@Nasut84
🔰او
که اینگونه انسان ها، در پیش اهل دل محبوب که نمیشوند هیچ، حتی منفور میشوند.
البته چرا! محبوبیتی پیدا میکنند. اما پیش چه کسانی؟ افرادی که عقلشان به چشمانشان هست و هر چه ظاهر کار بگوید آنها بی چون و چرا میپذیرند.
اینها به دنبال رابطه ها هستند که فلانی چه ارتباطی با فلان بزرگ و استاد دارد که به او بچسبند. و اینگونه انسان ها عجیب در خواب هستند...
1⃣0⃣
📝@Nasut84
🔰او
اما او نه گول خورده بود و نه کسی را گول زده بود. او درگیر ساختار ها و سازمان ها و مجموعه ها و اطلاعات نشده بود. او از همه ی این تعلقات رها شده بود و به معنای واقعی کلمه فکر میکرد. به قدری که شب ها قبل خواب، آنقدر درگیری هایش در سرش سنگینی میکرد که مجبور بود قلم را بردارد و مفاهیم ذهنش را به واسطه جوهر به کاغذ منتقل کند تا کمی آرام گیرد...
1⃣1⃣
📝@Nasut84
🔰او
دوستانی داشت که سرشان به تنشان میارزید. کسانی که برای خود مطالعات و سیری داشتند. اما او علاوه بر اینها نوشتن را هم در برنامه خود داشت؛ به قدری که نوشتن را از مطالعات پررنگ تر میدانست. طوری که هر یک صفحه مطالعه برای او، چندین صفحه نوشتن برایش به همراه داشت.
حتی اگر روزی هم برنامه اش از مطالعه خالی بود، نمیگذاشت روزش بدون فکر و نوشتن سر شود...
1⃣2⃣
📝@Nasut84
🔰او
عده ای مسخره اش میکردند:«چیزی که تو حالا به آن رسیدی را ما سال ها پیش از فلان استاد پرسیده ایم و بلد بودیم، تو خیلی عقب هستی، هنوز مسیر ها داری تا به ما برسی»
و چقدر بدبخت بودند آنها که فکر میکردند بارشان است، درحالی که فقط فکر میکردند که بارشان است ولی در حقیقت قد بُز هم بارشان نبود.
و اوج خریّت آنجا بود که فکر میکردند از دیگران جلو تر هستند و بقیه عقب مانده...
1⃣3⃣
📝@Nasut84
🔰او
درحالی که شاید او، صد ها سال از آنها جلو تر بود...
شاید در ظاهر بعضی از کلماتی که او، خود به آنها رسیده بود و آنها که از فلان استاد گرفته اند مثل هم باشد ولی این فقط ظاهر کار است.
دچار خطا میشویم اگر فقط خروجی ظاهر را بنگریم و سیر های طی شده را نبینیم...
1⃣4⃣
📝@Nasut84
🔰او
روزی یکی از دانش آموزان مدرسه که حالت هایش به او شباهت داشت؛ به پیش او رفت و سوال کرد:« میدانم درگیر شناخت خودت هستی! منم می خواهم خودم را بشناسم. لطفاً جواب را به من هم بگو...»
او لبخندی زد و گفت:«خیلی خوب است که دغدغه هایی در این سطح داری... اکثر مردم به اینگونه مسائل فکر نمیکنند و در دنیایی فراتر از خورد و خواب و خشم و شهوت خویش نیستند...
اما من نمیتوانم پاسخ را به تو بگویم. چراکه با گفتن پاسخ، به فکر تو خیانت کرده ام و این خیانتی سنگین است... این کار باعث بسته شدن ذهن تو میشود، این مسیری که توش افتادی فوق العاده است، فقط نکته اش اینجاست که خودت باید راه رو طی کنی...
اینکه بعضی ها حالت های خاصی پیدا کردند دلیل نمیشه ماهم بخواهیم صرفا مثل اونا بشیم!
ما باید ببینیم چی بوده که اونا رو به این حالت کشونده...
وگرنه صرف تقلید از کسانی که در عالم هایی سیر میکنند به جای خاصی نمیرسیم...
و اصلا چه معنی میدهد وقتی بال پرواز است خود را در قفس فرض کنیم؟!»
حالتی عجیب در طرف مقابل ایجاد شد.
و او فقط دوباره لبخندی و رفت.
این طولانی ترین مکالمه ی او در این سال ها بود.
پس اینگونه نبود که او با کسی هیچ حرفی نزند؛ بلکه او مکالمه هایی را شروع میکرد که ارزش داشته باشند نه اینکه هیچ و پوچ باشند...
او آدم عجیبی بود!
نکته نهایی اینجاست که هرکس بخواهد میتواند او بشود ولی دقیقاً نکته کار همینجاست که «قرار نیست ما او بشویم!»
ما باید خودمان را پیدا کنیم و خودمان بشویم.
باید خود را پیدا کنیم، خودی که خیلی وقت است گم شده است...
1⃣5⃣ Finish
📝@Nasut84
🔰حرکت
خدا میداند کی می خواهیم از جمع کردن اطلاعات دست برداریم و شروع به حرکت کنیم..!
وضعیت مثل راننده ایست که هزار لیتر بنزین برای سفرش جمع کرده است و به جای زدن استارت و شروع حرکت، همچنان به دنبال ده لیترِ دیگر است...
📝@Nasut84
میگن بزرگ ترین حسرت روز قیامت اینه که به انسان نشون میدن میتونست چی بشه و نشد...
🔰حالا را نگاه نکنید که با ابرقدرت جهان سر شاخ شده ایم، روزی وضعیت ما در جهان اینگونه بود...
📝@Nasut84