🔰او
عده ای مسخره اش میکردند:«چیزی که تو حالا به آن رسیدی را ما سال ها پیش از فلان استاد پرسیده ایم و بلد بودیم، تو خیلی عقب هستی، هنوز مسیر ها داری تا به ما برسی»
و چقدر بدبخت بودند آنها که فکر میکردند بارشان است، درحالی که فقط فکر میکردند که بارشان است ولی در حقیقت قد بُز هم بارشان نبود.
و اوج خریّت آنجا بود که فکر میکردند از دیگران جلو تر هستند و بقیه عقب مانده...
1⃣3⃣
📝@Nasut84
🔰او
درحالی که شاید او، صد ها سال از آنها جلو تر بود...
شاید در ظاهر بعضی از کلماتی که او، خود به آنها رسیده بود و آنها که از فلان استاد گرفته اند مثل هم باشد ولی این فقط ظاهر کار است.
دچار خطا میشویم اگر فقط خروجی ظاهر را بنگریم و سیر های طی شده را نبینیم...
1⃣4⃣
📝@Nasut84
🔰او
روزی یکی از دانش آموزان مدرسه که حالت هایش به او شباهت داشت؛ به پیش او رفت و سوال کرد:« میدانم درگیر شناخت خودت هستی! منم می خواهم خودم را بشناسم. لطفاً جواب را به من هم بگو...»
او لبخندی زد و گفت:«خیلی خوب است که دغدغه هایی در این سطح داری... اکثر مردم به اینگونه مسائل فکر نمیکنند و در دنیایی فراتر از خورد و خواب و خشم و شهوت خویش نیستند...
اما من نمیتوانم پاسخ را به تو بگویم. چراکه با گفتن پاسخ، به فکر تو خیانت کرده ام و این خیانتی سنگین است... این کار باعث بسته شدن ذهن تو میشود، این مسیری که توش افتادی فوق العاده است، فقط نکته اش اینجاست که خودت باید راه رو طی کنی...
اینکه بعضی ها حالت های خاصی پیدا کردند دلیل نمیشه ماهم بخواهیم صرفا مثل اونا بشیم!
ما باید ببینیم چی بوده که اونا رو به این حالت کشونده...
وگرنه صرف تقلید از کسانی که در عالم هایی سیر میکنند به جای خاصی نمیرسیم...
و اصلا چه معنی میدهد وقتی بال پرواز است خود را در قفس فرض کنیم؟!»
حالتی عجیب در طرف مقابل ایجاد شد.
و او فقط دوباره لبخندی و رفت.
این طولانی ترین مکالمه ی او در این سال ها بود.
پس اینگونه نبود که او با کسی هیچ حرفی نزند؛ بلکه او مکالمه هایی را شروع میکرد که ارزش داشته باشند نه اینکه هیچ و پوچ باشند...
او آدم عجیبی بود!
نکته نهایی اینجاست که هرکس بخواهد میتواند او بشود ولی دقیقاً نکته کار همینجاست که «قرار نیست ما او بشویم!»
ما باید خودمان را پیدا کنیم و خودمان بشویم.
باید خود را پیدا کنیم، خودی که خیلی وقت است گم شده است...
1⃣5⃣ Finish
📝@Nasut84
🔰حرکت
خدا میداند کی می خواهیم از جمع کردن اطلاعات دست برداریم و شروع به حرکت کنیم..!
وضعیت مثل راننده ایست که هزار لیتر بنزین برای سفرش جمع کرده است و به جای زدن استارت و شروع حرکت، همچنان به دنبال ده لیترِ دیگر است...
📝@Nasut84
میگن بزرگ ترین حسرت روز قیامت اینه که به انسان نشون میدن میتونست چی بشه و نشد...
🔰حالا را نگاه نکنید که با ابرقدرت جهان سر شاخ شده ایم، روزی وضعیت ما در جهان اینگونه بود...
📝@Nasut84
🔰عادی شدن...
+اون سیب رو بده من
- بگیر
+ ببین الان من اینو ولش میکنم.
به نظرت این اتفاق شگفت انگیزی نبود؟
- زمین خوردن سیب رو میگی؟
+ اره
- چیزی زدی؟ خب معلومه دیگه وقتی ولش میکنی میافته زمین.
یه جوری میگی شگفت انگیز انگار وقتی ولش کردی روی هوا موند!
+ دقیقاً نکته ماجرا همین جاست.
چرا افتادن سیب برات عجیب نیست ولی در هوا موندن سیب برات عجبیه؟
- تو دیگه واقعاً خُل شدی!
یه چیزی داریم به اسم جاذبه
+احسنت
حالا اگه جاذبه توی کره زمین وجود نداشت، تو به جای اینکه از معلق موندن سیب روی هوا تعجب کنی از افتادن سیب روی زمین تعجب میکردی!
- راست میگی جالب بود
+ نخیرم، جالب نیست!
این که ما کور شدیم و به خاطر «تکرار» نمیتونیم شگفتی های جهان رو ببینیم جالب نیست...
این جهان پُر از شگفتی هست و ما همچنان دنبال یه چیز خارق العاده، که کسی ندیده باشه!
مگه اونایی که جلو چشمون هست رو میبینیم که بخوان چیز های عجیب و غریب نشونمون بدن؟
- یه بار دیگه اون سیب رو وردار و رهاش کن...
📝@Nasut84
🔰اشک
+دو ساعته نشستی توی حرم داری گریه میکنی!
با گریه مگه حل میشه؟
بسه دیگه
- با گریه خیلی چیزا حل میشه...
📝@Nasut84