ما هرگز از آن چه نمیدانستیم و از کسانی که نمیشناختیم تَرسی نداشتیم. ترس، سوغاتِ آشناییهاست! هیچ پایانی به راستی پایان نیست.
در هر سرانجام، مفهومِ یک آغاز نهفته است.
چه کسی میتواند بگوید "تمام شد"
و دروغ نگفته باشد؟
- نادر ابراهیمی
تنم تابوت غمگینی که جانم رانمیفهمد
دلِ تنگم حصار استخوانم را نمیفهمد
شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست میگرید
پر از حرفم کسی اما زبانم را نمیفهمد
انارم دانه دانه دانه دانه دانه غم دارم
کسی تا نشکنم راز نهانم را نمیفهمد
دلم تنگ است و میگریم،دلم تنگ است و میخندم
کسی که نیست دیوانه جهانم را نمیفهمد
چنان در آتش غم سوخته جانم که میدانم
پس ازمرگم کسی نام و نشانم را نمیفهمد
- حسین منزوی
مهدی رسولیاز کریمان_۲۰۲۲_۰۸_۱۴_۲۲_۳۹_۴۶_۴۵۷.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
فاطمه را خواستم معصومه را زائر شدم
فیضِ قبرِ مادرى؛ از قبرِ دختر میرسد
نوشته بود: کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟ نوشتم: از جنگها برگشتهام، با زخمها و موی سپید؛ و یاد گرفتهام صبور باشم و به تماشا قانع!
- حمید سلیمی
من گریسته ام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه می افتم.
دوست من، دلم زخم دارد، همین!
- سیمین بهبهانی
رکیذ@thenimbuss تو. ویولن (1).mp3
زمان:
حجم:
3.2M
متاسفم برای اين كه غمگينی و غمگینم و دستانم دور . .
مثل پاییز که در روح و تنم جا مانده
رفتم از یاد تو و آمدنم جا مانده
آسمان بودی و پیش تو کبوتر بودم
گوشه ی شانه ی تو پرزدنم جامانده
مرز آرامش من شانه ی پر مهر تو بود
عطر آرامش من در وطنم جامانده
خسته ام! درد دلم قابل جراحی نیست
یاد تو در همه جای بدنم جامانده
مثل مرداب در ابعاد خودم محصورم
پشت رویای تو دریا شدنم جامانده
قدر دیدار تو، اندازه ی یخ کردن چای !
طعم خوشبختیِ مان در دهنم جامانده
من میان همه ی خاطره ها جاماندم
مثل پاییز که در روح و تنم جامانده
- علی صفری