زندگی کردن من مردنِ تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم!
- فرخی یزدی
حرف نمیزنی
چرا که میدانی
یک پرنده وقتی حرف میزند، انسان است
وقتی سکوت میکند، آسمان...
- گروس عبدالملکیان
از عمرِ گران کاست و جز رنج نیفزود
این منطقِ دنیاست، زیان؛ فلسفهی اوست
- فاضل نظری
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟
آن غصه که درجهان نگنجد دارم
- خاقانی
کوله باریست پراز هیچ که برشانه ماست
گله ازدست کسی نیست مقصر دلِ دیوانه ماست!
- قیصرامین پور
به خود گفت: واقعاً دیگر چیز چندانی
از من بجا نمانده، مگر تهماندهها، پسماندهها.
- رومن گاری
36.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه بگویم که دلم ازهمه رنجید وهنوز
ناگزیرم به همین زندگیِ تکراری...
گفت :« چشمانت گواه است که
قلبت در چنگ اندوهی فشرده میشود !»
«در عمق آدم خوشقلبی بود، من هم آدمِ
خوشقلبی بودم اما زندگی مسئلهاش قلب نبود.»
- لویی فردینان سلین
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم
- عفیف باختری
برای من که چنین روح خسته ای دارم
چه میشد اینکه جهان دکمه توقف داشت
- هادی معراجی
و گاهی غم آنقدر در قلبت عمیق است،
تا حدی که تو حتی قادر به گریه کردن نیستی.