بس که دل بی ماه رویت در دلِ شبها گریست
آسمان دیده ام زین غصّه یک دریا گریست
تا نبینند اشک او را، تا سحر هر شب علی
یا حدیث دل به چَهْ گفت از غریبی، یا گریست
سوخت همچون شمع و از او غیر خاکستر نماند
بس که از داغ تو خورشید جهان آرا گریست
لا شيء يشبه شيئا ولا أحد يعوض غياب أحد
نه چیزی شبیه چیزی است
و نه کسی جایِ خالی کسی را پُر میکند.
#محموددرویش
#عربیات🌱
کهنهتاریخیِ داغم، نَفَسَم شعلهورست
شرحِ کشّافِ صد آتشکده از بر دارم...
#غالبدهلوی