eitaa logo
ندای رضوان
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
3.4هزار ویدیو
70 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️ذکر دفع درماندگی،بیماری و دنیای خوب داشتن‌بعد از نماز صبح ۱۰ مرتبه خوانده شود: 💚سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‏ ▪️ذکر برای عاقبت بخیری و بهشتی شدن بدون دردسربعد از نماز خوانده شود: ه 💚اللَّهُمَّ اهْدِنِي مِنْ عِنْدِكَ وَ أَفِضْ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ انْشُرْ عَلَيَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ أَنْزِلْ عَلَيَّ مِنْ بَرَكَاتِك _____________🍁🍁🍁🍁 🌹 ╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮ @NedayeRezvan ╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
💐آیات۷۳و۷۴سوره آل عمران ⭐️رفع بیکاری ویافتن شغل مناسب نیت خودت _____________🍁🍁🍁🍁 🌹 ╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮ @NedayeRezvan ╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲 ☘❌ثبت نام ختم قرآن ویژه ماه مبارک رمضان☘❌ ☘☘ختم کامل قرآن فقط با خواندن یک حزب یا جز خوانی 🎊🎊 با توجه به‌ درخواست دوستان ثبت نام ختم روزانه قرآن آغاز شد ✅ختم قرآن بصورت روزانه هست که قسمت‌هایی که قراره تلاوت کنید را در گروه هر روز قرار می دهم. ✅انصراف در وسط کار نداریم چون ختم ما با مشکل بر میخوره و قسمت باقی مانده بر گردن خودتان است. ✅ختم قرآن بصورت حزب می باشد. هرکس می‌تواند یک یا دو حزب انتخاب کنید ✅کسانی که تمایل دارند یک جز شرکت کنند می توانند در جزخوانی شرکت کنند. 🎊🎊انشالله هر روز ختم را به نیت برآورده شدن حاجات و اموات افرادی که در ختم شرکت کردند به ترتیب میزاریم. ✅برای ثبت نام فقط پی وی پیام بدهید. @Mhzhm1 🌼 ختم قرآن( صحبت‌های خالق برای مخلوق) https://eitaa.com/joinchat/3895394575Cf281dc9ba9
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو حتما گوش کن زمان انجامش همین الانه انجامش بده عالیه 👍 زمان انجام : ده دقیقه قبل از اذان صبح خیلیا نتیجه گرفتن و گزارش دادن _____________🍁🍁🍁🍁 🌹 ╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮ @NedayeRezvan ╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
لحظه استغفار را ساده نگیر❗️🌹 💫معجزه می کند استغفار 🌦وقتی به کشاورزها, باران 👼و به عقیم ها, فرزند ⚱وبه فقیر ها, ثروت می رساند... 🔹هرآنکس که بر و ستایش (الحمدلله)پایبند باشد ، یکی پس از دیگری بسویش خواهند آمد. 🔸و هر کس که بر مداومت بخرج دهد درب های بر او باز خواهند گشت. _____________🍁🍁🍁🍁 🌹 ╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮ @NedayeRezvan ╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
هوووو 🍃🌺✨هر که در نیمه شب با طهارت ڪامل روبه آسمان کندو ۹۹ بار بگوید《یا هو》مستجاب الدعا خواهد شد و هر دعایی کند روا شود✨🌺🍃 📚 بحرالغرائب ۱۸ _____________🍁🍁🍁🍁 🌹 ╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮ @NedayeRezvan ╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
دخترا حواستون به خاستگاراتون باشه ! قلبم داشت میومد تو دهنم تا مادرش گفت برید تو اتاق صحبت کنید ! همچین اخمی کرده بود انگار واسه خاستگاری نیومده بود ! ارثِ باباش دستم بود 😏❌ همونجا فهمیدم به زورِ مادرش اومده 😏 تا توی اتاق شروع به حرف زدن کرد انگار دنیا رو سرم خرابشد! خیلی رُک گفت اومدیم بیرون من میگم شما منو پسند نکردید خوبه ؟! تا سرمو گرفتم بالا و باهام چشم تو چشم شد ، یهو رنگش پرید و گفت من من حرفمو پس ... نزاشتم حرفشو ادامه بده و دوییدم بیرون که ... ادامه داستان واقعی👇 🦋http://eitaa.com/joinchat/1330839668C6c4c41bd0c
دامادم یه ماهه گذاشته رفته ❌ عروسم پسرمو بر علیهِ ما یاد میده❌ دخترم هیچ خاستگاری نداره ❌ پسرم هر بار خاستگاری که میره نه میشنوه❌ اگه دختر یا پسر دَم بخت دارید حتما وارد شوید👇 http://eitaa.com/joinchat/1330839668C6c4c41bd0c
✨عزیز_شدن 💎 اگر خواهے نزد مردم عزیز باشے موقع بیرون آمدن از خانه این ذڪر را ۱۲ مرتبه بخوان و بہ خود بدم بسیار مجرب است ❥ 📘دوهزار دستورالعمل مجرب۳۰۸ _____________🍁🍁🍁🍁 🌹 ╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮ @NedayeRezvan ╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
⚫️ فوت ناگهانی مداح اهل‌بیت وسط مداحی در هیات و سقوط از روی جایگاه ◼️فیلم این حادثه توسط مردم منتشر شد😔👇 http://eitaa.com/joinchat/2427125773C9e377925d3 ◾️واکنش مردم لحظه فوت خیلی عجیبه😭☝️
۵ زهرا سریع گفت: «نیلوفر، بیا بریم.» ولی نمی‌تونستم تکون بخورم. انگار تمام اون ترسای قدیمی دوباره زنده شده بودن. یاسر دستاشو تو جیبش کرد و گفت: «خیلی وقته منتظر این روز بودم. فکر نمی‌کردم دوباره ببینمت.» یه لحظه سکوت شد. بعد با همون لبخند گفت: «نگران نباش، نمی‌خوام اذیتت کنم. فقط خوشحال شدم دیدمت.» زهرا باز محکم بازومو گرفت و گفت: «بریم، نیلوفر!» این بار تونستم قدم بردارم. سریع از کنارش رد شدیم و رفتم. ولی اون لحظه، حس می‌کردم این دیدار تازه شروع یه داستانه. یه چیزی تو نگاه یاسر بود که دلم می‌گفت این آخرین باری نیست که می‌بینمش... صبح که از خواب بیدار شدم، انگار یه چیزی تو دلم قل می‌زد. زهرا قرار بود امروز خونه بمونه و منم بی‌بی رو پیچوندم که برم بیرون قدم بزنم. راستش خودمم نمی‌دونستم چرا انقدر بی‌قرارم. شاید می‌خواستم دوباره برم همونجا. شاید دلم می‌خواست یه بار دیگه یاسر رو ببینم، ببینم اون حرفاش از سر شوخی بود یا... راه افتادم سمت رودخونه. هوا کمی گرفته بود، ولی نسیم خنکی می‌زد. وقتی رسیدم، اونجا خلوت بود. خبری از چادر و ماشین و اون پسرا نبود. یه کم کنار رودخونه نشستم و به آبی که آروم می‌رفت خیره شدم. یه‌دفعه صدایی از پشت سرم اومد. «فکر نمی‌کردم دوباره ببینمت.» قلبم ریخت. برگشتم و یاسر رو دیدم که با یه لبخند آروم ایستاده بود. نمی‌دونستم چی باید بگم. فقط نگاهش کردم. اومد نزدیک‌تر و گفت: «چرا دیروز انقدر زود رفتی ؟ نذاشتی درست حرف بزنم.» ادامه دارد کپی حرام