#تباهی
نگاش کردم، خونسرد، سرد، مثل یه آدم بیحس. یه کم مکث کردم، بعد لقمه رو قورت دادم و آروم گفتم:
«به جهنم! تو رفتی دنبال زندگیت، اما من چی؟ مجبورم تیمار مادری رو بکنم که هیچوقت برام مادری نکرد.»
یه لحظه زبونش بند اومد. مامانم انگار صدا رو شنیده بود، برگشت نگام کرد. از اون نگاها که میخواست بفهمونه «این چه طرز حرف زدنه؟» ولی برام مهم نبود. شام که تموم شد، داداشم با زنش خداحافظی کردن و رفتن. مامانم تا درو بست، صدام کرد.
«مینا...»
جواب ندادم. اومد جلوم وایستاد. صداش آرومتر شده بود، یه جوری که انگار میخواست دلجویی کنه.
«مامان، میدونم یه وقتایی کم گذاشتم، ولی... خب، نمیدونستم چجوری...»
پوزخند زدم، دست به سینه نگاش کردم.
«اون وقتی که نیاز داشتم، کجا بودی؟ وقتی تو دل شب گریه میکردم، وقتی حسرت یه کم محبت داشتم، اون موقعها چرا یادم نمیافتادی؟»
مامانم نفسشو داد بیرون، سرشو انداخت پایین. منم هیچی نگفتم، فقط رفتم تو اتاقم و درو بستم. یه دل سیر گریه کردم، اما حتی یه قطرهشم نذاشتم بشنون.
دو روز بعد، گوشیم زنگ خورد. شمارهی زن داداشم بود. با بیحوصلگی جواب دادم:
«بله؟»
صدای لرزونش تو گوشم پیچید:
«مینا... داداشت تصادف کرده... حالش بده، بیا بیمارستان...»
گوشی از دستم افتاد.
ادامه دارد
کپی حرام
#تباهی ۸
بیمارستان که زنگ زد، دلم ریخت. انگار یکی یه سطل آب یخ ریخت رو سرم. یه لحظه گوشی تو دستم لرزید. زن داداشم از تو آشپزخونه با چشمای نگران زل زده بود بهم. لبامو تر کردم، یه چیزی تو گلوم گیر کرده بود. صدای مرد پشت خط خشک و رسمی بود:
«لطفا بیاید بیمارستان.»
سریع خودمونو رسوندیم انگار که پرواز کردیم با دکتر صحبت کردیم و گفت
_ببینید من درکتون میکنم الان اوضاع خوبی ندارید اما هزبنه های بیمارستان بالاست اون تختی که برادرتون روش خوابیده هر روز کلی پولش میشه چون دستگاههای زیادی هم بهش وصله و هر لحظه احتمال داره بهوش نیاد، میخوام اینجوری بگم درصد بهوش اومدن برادرتون خیلی کمه و اگر هزینه ها رو پرداخت نکنید مجبوریم تخت رو بدیم به یکی دیگه که از پس پرداخت هزینه ها بر میاد و متاسفانه برادرتون فوت میکنه.
ادامه دارد
کپی حرام
#تباهی
یخ کردم وا رفتم پول؟ از کجا؟ با کدوم درآمد؟
نفسمو دادم بیرون، آروم گفتم: «چقدر؟»
یه عدد گفت، که انگار چماق شد و خورد وسط سرم. انگشتای پام بیحس شد، حس کردم دنیا دور سرم میچرخه. همونجا نشستم لب مبل، دستمو گذاشتم رو صورتم. زن داداشم اومد جلو، با ترس گفت:
«چی شده مینا؟»
دستم لرزید، نگاهش کردم. خواستم چیزی بگم، ولی دلم پر بود. پر از خشم، پر از حسرت، پر از نفرت. با اینکه از ته دل ازش دل خوشی نداشتم، با اینکه از وقتی اومد زندگیمو جهنم کرد، با اینکه هیچ لطفی در حقم نکرد، ولی خب... راضی به مرگشم نبودم. بالاخره خونمون یکی بود.
زن داداشم با صدای لرزون دوباره گفت: «مینا، یه چیزی بگو...»
پوزخند زدم، تلخ، پر از درد. گفتم: « این پول خیلی زیاده و برای ما غیرممکنه جورش کنیم.»
زن داداشم روی زمین نشست، سرشو گرفت بین دستاش. زمزمه کرد: «من که چیزی ندارم...»
«هیچکدوممون هیچی نداریم، ولی اون تو کماست، بیمارستانم پول میخواد. تهش چی میشه؟»
ادامه دارد
کپی حرام
#تباهی
صبح که از خواب بیدار شدم، هنوز چشام درست باز نشده بود که صدای زنگ گوشی بلند شد. زن داداشم جواب داد، چند دقیقه گوشیشو چسبونده بود به گوشش و فقط «بله... بله...» میگفت یهو با عجله گفت
_نه نه یکم زمان بدید حلش میکنیم پول زیادیه جور کردنش زمان میخواد ما پرداخت میکنیم.
قطع که کرد، نفسشو داد بیرون با ذوق گفت:
«بیمارستان زنگ زده بود. یه خورده مهلت دادن، ولی باید زود پول جور کنیم پاشو دست به کار بشیم.»
نشستم رو تختم، نگاش کردم و خیلی جدی گفتم:
«من یه قرون ندارم، رو من حساب نکن .»
ادامه دارد
کپی حرام
#تباهی
پوفی کشیدم. «احمق، معلوم نیست امروز بهوش میاد یا ده سال دیگه. چرا عقل تو کلهت نیست؟ ما دوتا از کجا پول بیاریم؟ تازه، چهار روز دیگه هم تولهت دنیا میاد بعدم میگی یه کاری کن چیکار کنم؟ پولی نیست که بشه قرص کنیم چون باید پس بدیم.»
ساکت شد، انگار یهو فهمید وضع چقدر خرابتر از اونیه که فکر میکرد. منم تو فکر بودم. بعد چند لحظه یه فکری به سرم زد. بلند شدم، رفتم جلوش، گفتم:
«ببین، ما یه راه برای پول داریم، ولی باید منطقی فکر کنی و بیخودی مخالفت نکنی.»
همهی اشکاشو با آستین پاک کرد، با چشمهای پر از امید گفت: «باشه، بگو.»
نگاش کردم، بعد صاف و رک گفتم:
«تولهی تو شکمتو بفروش.»
چشاش گرد شد، دهنش باز موند. ولی من ادامه دادم:
«اگه داداشم زنده بمونه، خب دوباره تولهدار میشی. اگه هم بمیره، این بچه تا ابد دستوپات رو میبنده، تنهایی باید بزرگش کنی. از حالا نمیتونی بری دنبال زندگیت.»
اخم غلیظی کرد و گفت
_محاله
ادامه دارد
کپی حرام
#اجابت_حاجت
🔵در مکانے خلوت
1000 مرتبہ
《یاعَلِّی》 ُبگوید
این کلمه اسم اعظم خداست
ومردم غفلت دارند.
📚حاشیه صحیفةالهادیة
_____________🍁🍁🍁🍁
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🌹
╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮
@NedayeRezvan
╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
❤️ امام صادق (ع):
👈 اگر کسی گرفتار و اندوهگین است《ذکر یونسیه》را بسیار بخواند
🌹✨(لا الهَ الا أنتْ سُبْحانَکَ انّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین)✨🌹
📚 خصال ۳۱۹/۱
_____________🍁🍁🍁🍁
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🌹
╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮
@NedayeRezvan
╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
#سوره_درمانےد#ختومات_مجرب
🍃🍂 رفع اختلاف زوجین 🍃🍂
🖊 به نیت مهر و محبت چنین
کنند بسیار مجرب است ↯
⇦ یک صلوات
⇦ سوره نساء
⇦ یازده صلوات
Ⓜ️ ختومات و اذکار
_____________🍁🍁🍁🍁
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🌹
╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮
@NedayeRezvan
╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─┈
#دعای_مقاتل_ابن_سلیمان
💜دعای سریع الاجابه💜
💙إِلَهِي كَيْفَ أَدْعُوكَ وَ أَنَا أَنَا وَ كَيْفَ أَقْطَعُ رَجَائِي مِنْكَ وَ أَنْتَ أَنْتَ إِلَهِي إِذَا لَمْ أَسْأَلْكَ فَتُعْطِيَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِي إِلَهِي إِذَا لَمَْ أَدْعُوكَ فَتَسْتَجِيبَ لِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَدْعُوهُ فَيَسْتَجِيبُ لِي إِلَهِي إِذَا لَمْ أَتَضَرَّعْ إِلَيْكَ فَتَرْحَمَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي أَتَضَرَّعُ إِلَيْهِ فَيَرْحَمُنِي إِلَهِي فَكَمَا فَلَقْتَ الْبَحْرَ لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلامُ وَ نَجَّيْتَهُ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تُنَجِّيَنِي مِمَّا أَنَا فِيهِ وَ تُفَرِّجَ عَنِّي فَرَجا عَاجِلا غَيْرَ آجِلٍ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ💙
🔖خدایا چگونه تو را بخوانم و حال آنکه من منم،و چگونه امیدم را از تو قطع کنم و حال آنکه تو تویى.
خدایا! آنگاه که از تو نخواهم که به من عطا کنى پس کیست که از او درخواست عطا کنم؟
خدایا! آنگاه که تو را نخوانم تا مرا اجابت کنى،پس کیست که او را بخوانم تا اجابتم کند؟
خدایا! آنگاه که به سوى تو زارى نکنم تا به من مهرآورى، پس کیست که به جانب او زارى کنم تا به من مهر آورد.
خدایا! چنانکه دریا را براى موسى(درود خدا بر او) شکافتى و نجاتش دادى، از تو درخواست می کنم بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن گرفتارم مرا رهایى بخشى و بر من گشایش دهى، گشایشى فورى نه دیر.
به فضل و مهربانیات،اى مهربانترین مهربانان.🔖
_____________🍁🍁🍁🍁
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🌹
╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮
@NedayeRezvan
╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀خودتون را بیمه کنید
با دل و جان سپردن
به آیة الکرسی
التماس دعا 🙏
_____________🍁🍁🍁🍁
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🌹
╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮
@NedayeRezvan
╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─
#سلام_مولای_مهربانم♥️
سلام بر بهار عالميان
و خرّمي روزگاران
سلام بر زیبا ترین ترنم بهار
بي تو هر بهاري خزان است
و با تو هر فصلي بهار
با تو هر دل غمديده اي شاد است
و بي تو هر سعادتمندي غمگين
كجا بايد تو را جستجو كنم؛
اي معنا بخش هستي
اي خلاصه همه خوبيها
و خط بطلان بر همه نامردميها!
اي خورشيد حقيقت و ماه تابان!
اي آخرين ذخيره خدا...
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤_____________🍁🍁🍁🍁
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🌹
╭─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─╮
@NedayeRezvan
╰─┅═ঊঈ🌺🍃ঊঈ═┅─