هدایت شده از آثار فاطمه طیوب
#مجموعه_بانوان_عاشورا
*سکینه*
عصر عاشورا، قلبش داغدار بود، بیشتر از همه شاید به خاطر رفتن عمو عباس و برادر نوزادش، علی اصغر
اما دوست نداشت غم هایش را به پدرش بگوید. بابا خودش از همه داغدار تر بود. تنها جمله ای به زبانش آمد و نتوانست جلویش را بگیرد یک سوال بود.
سوالی که پاسخش را میدانست...
می شود؟ می شود خودت ما را به مدینه برگردانی بابا؟...
جمله ای که خداحافظی را برای بابا و سکینه سخت تر کرد.
سکینه از نگاه بابا فهمید که حالا، مسئولیت بزرگترش شروع شده است. زمان آن رسیده است که او هم از عزیز ترین داشته اش بگذرد و دین خدا را یاری کند.
بابا رفت و حالا نوبت سکینه بود که راه او را ادامه دهد. تا قصه کربلا را ببرد تا کوفه، تا شام و تا مدینه!
هدایت شده از آثار فاطمه طیوب
#مجموعه_بانوان_عاشورا
*حضرت رقیه*
وقتی به شام رسیدند، نگاه های دختران شامی، خنده ها و حرف هایشان اذیتش می کرد.
بوی نان تازه در شهر می پیچید و در بازار دختران با گوشواره هایشان دست در دست پدر از مقابل او رد می شدند، اما رقیه تنها سرش را پایین می انداخت و هیچونمی گفت.
دختر سه ساله قهرمان کربلا، از عمه اش هیچ چیز نخواست، جز یک آغوش گرم که شب ها تا صبح مهمان آن باشد.
همه گلایه هایش را نگه داشت و هیچ نگفت تا آن شب. شبی که بابا بالاخره خودش به دیدن دخترش آمد. حضرت رقیه نمیخواست این دیدار تمام شود، از بابا خواست تا هرجا می رود رقیه را با خودش ببرد.
بابا هم رقیه جانش را که در تمام طول راه، صبر کرد و ایستاد و گلایه نکرد، با خودش برد و او در حالیکه سر پدر را در آغوش گرفته بود، به شهادت رسید.
هدایت شده از کنج دنج ریحانه👧🏻🎨
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرمایید راهنمایی 🥰✨️
@reihane_artwork
نگارین✨🇮🇷
بفرمایید راهنمایی 🥰✨️ @reihane_artwork
فکر نمی کردم کاری که بیشتر مواقع برای کاراکترام انجام میدم اسمش پارادولیا باشه👀!
هدایت شده از چالش تصویرسازی
به احترام استقبال خوب و اتود های درحال اجرا،
تا ۲۵ ام تمدید شد‼️✨
نگارین✨🇮🇷
به احترام استقبال خوب و اتود های درحال اجرا، تا ۲۵ ام تمدید شد‼️✨
خب خدارو شکر چون هنوز شروع نکرده بودم و داشتم کم کم پشیمون میشدم برای انجامش🌚