eitaa logo
𝑵𝒆𝒈𝒉𝒂𝒃 𝒆 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉نفور
678 دنبال‌کننده
162 عکس
13 ویدیو
0 فایل
𓆩 🖤 𓆪سفری‌بی‌پایان‌به‌دنیای‌خیال‌ها عضوجمعیت‌نویسندگان📝𝟬𝟴𝟰 📖رمان «در میان تاریکی»|پایان‌یافته 🖋️رمان «نقاب عشق»|درحال‌پارت‌گذاری ୨୧به قلمِ باران୨୧ ⚠️کپی=پیگیری قانونی ✦𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭:1404/9/11✦ ♡𝐌𝐞: @Baranri2
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستان می‌خوام پارت خیرات بدم🤡🦦🤣
پارتـــ307 خدمتکار:¢ Fasl3🖤👀 ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ ای کاش میرفتم خونه خودم... ولی خب چاره ی دیگه ای نبود. بعد 40 دقیقه رسیدم. وارد عمارت شدم و‌ بعد یک دقیقه حامی هم اومد. ماشینامون رو پارک کردیم تو پارکینگ عمارت، داشتم کیفم رو بر می داشتم که حامی در ماشینم رو باز کرد، پیاده شدم و همراهش وارد عمارت شدم، عمارت ساکت بود، حامی من رو به سمت اتاق شخصیش هدایت کرد. -تو استراحت کن. میگم یکی از خدمتکارا برات لباس راحت تر جور کنه بیاره. سرم رو به نشونه ی باشه تکون دادم که از اتاق خارج شد. بعد ده دقیقه یه خدمتکار جوون هم سن و سال خودم شاید یکی دو سال بزرگتر وارد اتاق شد. یه بلوز و شلوار بهم داد. ¢بفرمایید. این رو گفت و چشم غوره ای زد و رفت. واااا🗿🗿 لباسا رو پوشیدم و رو تخت دراز کشیدم. بازم اون حس بد اومد سراغم. سه شب بود نخوابیده بودم ولی باز خوابم نمی‌برد
پارتـــ308 پریسا وحدتی:& Fasl3🖤👀 ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ Haami: رفتم اتاق کاره‌م و به خانم وحدتی زنگ زدم. &سلام آقای صالحی. +سلام. ببخشید دیر وقت مزاحم شدم. &نه این چه حرفیه خودم گفتم هروقت مشکلی بود تماس بگیرید. چیزی شده؟ همه چیز رو براش توضیح دادم... بعد یک ساعت مکاله‌مون تموم شد. دستام رو گذاشتم رو میز و سرم رو بینشون پنهون کردم که به در تقه‌ای خورد، -بیا تو. این دختره مهلا، خدمتکار جدید وارد اتاق شد.
╭───────────────╮ مهلا کریمی ╰───────────────╯ ⟡ 26 ساله ➤ خدمتکار جدید عمارته. ➤ مجرده. ➤ از حامی خوشش میاد. ──── شخصیت ──── ✦ حسود ✦ لجباز ✦ مغرور ✦ فکر می‌کنه از همه بهتره ✦ به همه دستور می‌ده 「شخصیت فرعی」 ═════ ✦ ═════ 𝑫𝒂𝒓 𝑴𝒊𝒂𝒏 𝑻𝒂𝒓𝒊𝒌𝒊 ═════ ✦ ═════
خببب بریم که دوباره یزید شیممم🙌🏻🦦
پارتـــ309 مهلا کریمی:¢ شروین:^ Fasl3🖤👀 ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ این دختره مهلا، خدمتکار جدید وارد اتاق شد. ¢چیزی نیاز ندارید آقا؟ (نازوعشوه🗿) -نه. ¢حالتون خوبه؟(عشوه) -به تو مربوطه؟ ¢ببخشید(عشوه) -خیله‌خب، برو بیرون. ¢برم؟(عشوه) -آره دیگه. ¢چشم(عشوه) این رو گفت و از اتاق خارج شد. شروین رو صدا کردم بیاد اتاقم. ^جانم آقا؟ -این بی عرضه ها نتونستن ماهلین رو پیدا کنن. آخر خودم پیداش کردم. ^من معذرت میخوام آقا. -خیله‌خب. به خدمتکارا دستور بده همه‌چی همون‌جوری باشه که ماهلین خانم میخواد. هرچی میخواد زود فراهم کنن، به بادیگاردا هم بگو چهار چشمی حواسشون باشه به خانم. ^چشم آقا. -خودتم حواست باشه. هرجا خواست بره تو میرسونیش و همراهش میری فهمیدی؟
پارتـــ310 شروین:^ Fasl3🖤👀 ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ ^چشم آقا. فقط جسارتا یه سوال بپرسم؟ -بپرس‌. ^ماهلین خانم موندگارن اینجا. -تا یه روز قبل عروسی آره. ^به سلامتی‌. من به بادیگاردا و خدمتکارا عرضتون رو میرسونم. -اها یادم رفت، بگو یه اتاق بزرگ و مجلل هم برای ماهلین خانم آماده کنن با تمی که میخواد، هر وسیله ای هم که واسه اتاقش نیاز داره بگیرید. راحت نیست پیشه من بخوابه. ^چشم آقا. با من کاری ندارید برم؟ -برو. فقط، بابات چطوره؟ ^هیچی، از من پول میگیره که خرج زندگیش کنه ولی می‌ره م.واد میگیره. -خیلی وضعش خرابه؟ ^بله. -من فردا چند نفر رو میفرستم بهش م.واد بدن که از پول توهم نگیره. ^دستتون درد نکنه آقا. -خواهش میکنم، برو بیرون‌ ^چشم. شروین هم از اتاق خارج شد.
انگلیس‌گل‌شیشم‌هم‌بزنه‌2تا‌پارت‌میدم🦦💆🏻‍♀️🤣
شیشمین گل هم انگلیس زددد🦦🙌🏻 بریم واسه دوتا پارتتت🥸
پارتـــ311 Fasl3🖤👀 ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ +مگه قراره بازم اینجا بمونم؟؟؟ -تا یه روز قبل عروسی. +چراااااا؟ -چون هم باید بریم خرید کنیم هم نمی‌خوام دوباره از دستت بدم. بعد عروسی میریم خونه خودمون. +خونه خودمون کجاستتت؟ -یه خونه ای که بعد از عروسی می‌بینیش. +ایییششش حالا نمیشه زودتر ببینممم؟ -خیرررر +حامی من وسایلم تو خونه‌مههههه. -فردا با شروین میری بر میداری. +عه شرویننن؟ -آره. +الانم هست؟ -آره. +دلم براش تنگ شده.
پارتـــ312 Fasl3🖤👀 ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ Mahlin: +دلم براش تنگ شده. با حرفی که زدم یه لحظه حس کردم حامی برق گرفت🗿💔 -چیییییی؟ +نه منظورم اینه که... من اصلا با شروین نبودمممم. -پس با عمه ی من بودییی؟ +عمه داری؟ -ماهلیننننن. +نه... چیزه... ببخشید... منظورم اینه که... با نرگس بودم. نزدیک یه هفته‌س نزدیدمش. -داشتیم در مورد شروین حرف می‌زدیم چرا یهو باید بگی دلت واسه نرگس تنگ شده؟؟؟ +بابا تو ذهنم داشتم به نرگس فکر میکردم، بلند فکر کردم مثل اینکهههه. -مطمئنی؟ +معلومه. چرا باید دلم واسه شروین تنگ شه آخهههه؟ -باشه.
پارتـــ313 Fasl3🖤👀 ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ +میگم... کی باید بریم لباسامون رو بگیریم؟ -ما نمی‌ریم اونا میان. +عه واااا چجوریییی؟ -چجوری نداره که. شروین فردا با دوتا مزون خوب هماهنگ می‌کنه واسه لباس من و تو. اونا میان ما هم سفارش میدیم. +یه سوال بپرسم؟ -بپرس. +ام... اگه من یه مدلی لباس عروسم رو بخوام که تاحالا دوخته نشده برام می‌دوزن. -شما لب تر کن هرچی بخوای فراهمه، لباس عروس که چیزی نیست.