پارتـــ355
Fasl3🖤👀
ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ
میکاپم رو پاک کردم،
موهامو باز کردم و
یه دوش سریع گرفتم.
تو کلوزتی که واسه من بود،
کلیییی لباس بود.
+حامیییییی؟(داد)
-بعلهههه؟
+بیا اینجااااا
جوابی نداد و بعد
چند ثانیه اومد تو کلوزت.
-جانم؟
+این لباسا واسه منه؟
-نه واسه منه🙌🏻🗿
واسه توعه دیگهههه
+خب تو سایز
منو از کجا میدونی؟🗿👩🏻🦯
-راستش اون دو
هفته که عمارت بودی.
یکی از لباسات رو کش
رفتم به شروین دادم
که هم سایز اون لباس بخره🙌🏻
+بابا بچه زرنگگگگگ🗿🤡😂
خب دیگه برو بیروننننن
-چرا؟
+بهت گفتم بچه زرنگ
کلا عقلت رو از دست دادی؟
خب لباس بپوشم دیگهههه.
-آها اوکی😶🌫️😂
از اتاق که رفت بیرون من
افتادم به جون لباسا.
چقدر قشنگ بودنننننن.
یه ست سبز و سفید زدم...
رفتم اتاق بعدی که اتاق میکاپم بود.
کلی لوازم آرایش داشتتتت.
یه میکاپ خوشگل کردم
و از اتاق رفتم بیرون.
حالا حامی رو کجا پیدا کنم؟🗿💔🙌🏻
چندتا از اتاقا رو گشتم نبود...
+حامیییییی؟
جوابی نداد.
هوووففف
کجا غیبش زده این؟
کل خونه رو گشتم،
خونه که چه عرض کنم،
عین کاخ بود انقدر بزرگ بود😐🗿😭
رفتم سمت تراس که
از بالا ببینم پایینه یا نه.
بعلهههه
همینجا بود🙌🏻😶🌫️
تو تراس وایساده بود
و سیگار میکشید.
از پشت بغلش کردم.
+اینجا چیکار میکنییی؟
-همینجوری اومدم
سیگار بکشم تا تو آماده شی.
سیگار رو از دستش کشیدم و از تراس پرتش کردم پایین.
+مگه سیگار واسه تو خطر ندارهههه؟
-تو هم شدی مهیار هاااا.
گفتم ازدواج کردم
از دست غرغرای مهیار
خلاص شدم الان
تو میگی سیگار نکش؟👩🏻🦯
+یعنی به خاطر اینکه از دست
غرغرای مهیار خلاص شی
ازدواج کردی باهام؟🤣🙌🏻
-نه دیوونه😂
آماده ای؟؟؟
+آرههه
ازش جدا شدم.
+خوب شدم؟
-عالی.
بریم
+بریمممم