دلم برای روزایی که تو دبستان با دوستام دعوام میشد کیفشونو برمیداشتم پرت کنم
یهو میگفتن: نندااازز قران توشه؛ تنگ شده.
تو ذهنم درمورد چیزی که اتفاق نیوفتاده سناریو میسازم و برای اون سناریو استرس میگیرم و غصه میخورم.
شما دلتون برا توتهایی که میوفتن زمین و زیر پا یا چرخ ماشین له میشن نمیسوزه؟:(