بعد از 18_19 دی، هرچیزی که قبلا در زندگیم بود معناشو از دست داد و الان بعد از 5 ماه هنوز نتونستم چیزهای معنادار جدیدی جایگزین کنم. گویی همهچیز مفهومش رو از دست داد و این دنیای پر از تنوع به چشم من تهی و بسیار خالی میاد.
مامانم چندروز پیش یهو ازم پرسید که مثلا دوستات عقاید سیاسیشون چیه. گفتم مامان تو این دورهزمونه ذرهای مخالفت داشته باشیم، دیگه دوستی نمیمونه.
من به یه هیولای دوگانه تبدیل شدم؛ یکی که تشنهی خونشه و یکی که برای داشتنش دست به هر کثافتکاریای میزنه.
Nexus
"وجود خودم بیمعناست، و بدتر از اون، دنیای دور و برم از اون هم بیمعناتر."
نیما یبار بهم گفت "تو میخوای هیچی معنا نداشته باشه، حتی خودت"