خیلی وقت بود که داشتی با من بازی میکردی. فکر میکردی چون سکوت میکنم، یا چون طبق بازی تو پیش میرم، یعنی از این وضعیت لذت میبرم؟
توی بازیای که راه انداختی، قوانینت هربار که فکر میکنم یادشون گرفتم، تغییر میکنن.
afraid to let you go, even if it's killing you.
And maybe, just maybe, it's killing me too.
Hold on tight to this time, this place
'Cause everything you loved will be erased
هدایت شده از nullroom
میانِ آنچه بودیم
و آنچه دیگر هرگز نخواهیم شد،
اینجا ایستادهایم.
آدمها عاشق اینن که فکر کنن من هیچچیز رو جدی نمیگیرم، و من هم هیچوقت ناامیدشون نمیکنم، چون راستش خیلی راحتتره که همه فکر کنن دیوونهای تا اینکه یکی واقعاً بشینه و بپرسه "هوی آرتمیس، تو چرا اینقدر از اینکه یه نفر برات مهم باشه میترسی؟"