این روزها خیلی به رفتن فکر میکنم. رفتن از این خونه، از این شهر، از زندگی آدمها، از این قاره و از این زندگی.
آدم یه چیز بامزه میبینه و میخنده یا یه چیز زیبا میبینه و قلبش آب میشه، بعد میبینه یهو باز داره یواشکی تو دلش آرزو میکنه کاش میمرد.