قسمت موردعلاقهام از ارتباط با آدما اینه که بلاخره ناامیدم میکنن و با خودم میگم دیدی گفتم؟
شما هم وقتی از خواب بیدار میشید زمان زیادی رو باید صرف این کنید که دلیلی برای بلند شدن و انجام کارها و زندگی کردن پیدا کنید یا ایران زندگی نمیکنید؟
فقط وایسید یه دلیل برای زندگی کردن پیدا کنم، خواهید دید چقدر خارقالعاده میشم.
ببخشید که مدتیه کول و باحال نیستم فعلا سریال جدیدی پیدا نکردم که شخصیتم رو بر اساسش شکل بدم.
با چنلم مثل فکردونی رفتار میکنم، هر فکری از سرم بگذره میگم بذار اینم بنویسم. چند سال دیگه میتونم ازش بعنوان دفتر خاطرات استفاده کنم، اسکرول کنم بگم بهبه عجب احمقی.
اون شبی که چهار ساعت از آسمون صدای اره برقی میاومد و پهپاد رو با چشمت میتونستی ببینی اگر یکیش خورده بود به من الان راحت بودیم.
شبها زود بخواب. نصفشبها که با کابوس از خواب پریدی، گوشیت رو چک نکن. صبحها هفت بیدار شو. با آدمها حرف بزن. گوشیت رو چک نکن. سر موقع نهار بخور. زور بزن تا یه جوری ساعت تموم شه. به آینده فکر نکن. برنامه نریز. امیدوار نشو. مامانت که زنگ میزنه بهش بگو عزیزم. توی مترو باز به این فکر کن که چرا خیلی وقته نمیتونیم گریه کنیم. غذای موردعلاقهت رو بخور چون معلوم نیست فردایی باشه. به دوستهات نگو میترسی. شبها قهوه نخور. قهوهی موردعلاقهت رو بخر چون معلوم نیست پس فردا دیگه بتونی از پس خریدنش بربیای. اگر خوشحالی قایمش کن. اونقدر اهنگ گوش کن که استخوونهای ریز گوشت به زق زق بیفتن. خبر نخون. گوشی رو چک نکن. دلتنگ نشو. فایلهای ضروری برای پایاننامهت رو دانلود کن، معلوم نیست فردا هم اینترنت باشه. قبل خواب به تکتک دوستات پیام بده و بپرس جنگ میشه؟ چیزهای ترسناک توی سرت رو با شوخی مطرح کن. شبها زود بخواب. نصفشب که با کابوس از خواب پریدی گوشیت رو چک نکن.
شما در سیرک هستید.
شبها زود بخواب. نصفشبها که با کابوس از خواب پریدی، گوشیت رو چک نکن. صبحها هفت بیدار شو. با آدمه
به نظرم بهترین آیندهنگری رو صادق هدایت داشته که گفته آسوده باشید، از این گهتر هم خواهد شد