هدایت شده از •·کالیگو·•
نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم
گهی با جان گهی با دل، گهی از هردو بیزارم
گهی خمهای در جوشم، گهی خمار مینوشم
گهی بیدار ولی خوابم، گهی در خواب و هشیارم
گهی بیگانه از خویشم، گهی بیگانه هم خویشم
گهی آنم، گهی اینم، گهی سر در گریبانم
گهی در شور و در سازم، گهی با غصه دمسازم
گهی تا عرش می تازم، گهی با ذره میسازم
گهی شاد و غزل خوانم، گهی از درد بیتابم
چه غوغاییست در این عالم، که من حیرانِ حیرانم
گهی چون تندر و طوفان، گهی هم نمنمِ باران
نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم..
"مهدی رستیو"