ترسناک🤞☠
شب بود وهمسرم بهم گفت با مادرم میرم خونشون چونکه مامانم تنهاست و شب برنمیگردم.
گفتم باشه و با بیخیالی رو مبل دراز مشیدم و تلوزیون و روشن کردم ، اونا هم رفته بودن.
نمیدونم چطوری شد که خوابم برد ولی وقتی بیدار شدم فک کنم ساعت نزدیکای ۲ بود.
شوهرمو دیدم که توی آشپزخونه داشت یه کاری میکرد .
طرفم لبخند دندون نمایی زد که یکم یه جوری شدم.
خلاصه انقد که خوابم میومد دوباره سرمو گذاشتم رو بالشت و خوابیدم.
بعد از چند دقیقه عین جن گرفته ها بیدار شدم و شوهرم دیگه نبود.
به شوهرم زنگ زدم و ماجرا رو براش تعریف کردم اما اون گفت که خونه ی مادرش بوده و اصلا نیومده بوده خونه.
خلاصه بهش گفتم که بیاد خونه و من خیلی میترسیدم.
الان سه سال از اون اتفاق میگذره ولی نمیدونم اون مرد کی بود که انقد شبیه به همسرم بود...
໒꒰نیمه شباྀིdarkॱ꒳👾꒱𝄞 ✿~° DARKترسناک
✯°✯°✯°✯°✯°✯°✯⊷࣭࣪⊷̶𝆤𝆤࣭࣪𝆣
Joun: @Nimeh_Shab_com