𝓝𝓸𝓬𝓽𝓪𝓻𝓪
#کیک_تولد تولدش بود . کیک سفارش داده بود و نمیدانست قرار است دیگر وجود نداشته باشد، در زدم در را
او تقلا میکرد که رهایش کنم اما باید میمرد
جان او در دست های من بود و مرگ او حتمی
انبردست را برداشتم و به او گفتم لبخند بزن ،
گفت : چ چی چرا باید این کار را بکنم؟
گفتم زود باش لبخند بزن وگرنه کاری میکنم که اروزو کنی کاش کاری که میگویم را میکردی .
از ترس لبخندی پر از نا امیدی زد
سرش پایین بود
چونه اش رو گرفتم و سرش را بالا اوردم خندیدم و یکی از دندان هایش را با انبردست گرفتم و اروم اروم میکشیدم دستم را گرفته بود و تقلا میکرد
محکم دندانش رو کشیدم
داد بلندی کشید و کمک میخواست اما اهمیت ندادم
چه میخاست بکند؟
کاری از دستش بر نمی امد
حالا دیگر چند تا دندان نداشت
دهانش پر از خون بود
هفت تیر را برداشتم و روی شقیقه اش گذاشتم و ارام حرکت میدادم به سمت گلویش بعد هم سمت قلبش گرفتم اما تیر را به دست او شلیک کردم
تفنگ را کنار گذاشتم و چکش را برداشتم
ارام ارام روی پایش میکوبیدم ، یک ضربه ی محکم با همان چکش به زانویش زدم
و یه ضربه ی محکم تر به ان دستش که تیر نخورده بود
✨::یִ݂ه چִ݂ن̣ل ب𝃵ا وای𖫲ب 𝓢𝑐ּ͜ꩌׄ۫ຼִᩚa𝑟a بִ݂ را᷉ی خ︪̣۫وش س𖫲لی̣قه هִ݂ا😦؟!
بִ݂دو تִ݂ا پا̣ک نک𖫲رꩌده🗣
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
این خانوم خوشگل جوین نمیده؟
https://eitaa.com/Amimeee
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚