𝓝𝓸𝓬𝓽𝓪𝓻𝓪
#چشمان_تشنه_به_خون بعد این حرف دختر وح.شت کرد خواست خواهش کنه که بیخیالش شه اما مرد با چ.اقویش روی د
#چشمان_تشنه_به_خون
بعد از چندی مرد با دستان پر از اس.لحه وارد شد،قیچی،چاق.وی قصابی، تبر و کلی چیز دیگه
دختر وحشت کرد و شروع به سروصدا کرد مرد به سمت دختر رفت دستش را در دهان دختر فرو برد زبانش را بیرون آورد بعد قیچی را برداشت و زبانش را قطع کرد،خ.ون همه جا پخش شده بود دختر گریه میکرد و زبان او دیگر یک تکه گوشت بود.
مرد خنده ی سادیسمی کرد و زبان دختر را تکه تکه کرد، دختر ترسیده بود ولی مرد دنبال همین بود و زخم دختر را فشار میداد،میتوانست درد را در چهره ی دختر حس کند بعد چ.اقو را برداشت و در شکم دختر فرو کرد دختر از شدت درد ج.یغ میکشید و گریه میکرد مرد به سر دختر ض.ربه میزد و دختر نصفه جون شد
بعد دست در شکاف شکم دختر برد و روده اش را در آورد و با روده اش اشکال درست میکرد و بعد جسدش را در خانه اش نگه میداشت و هر روز خ.ون خودش را وارد دهانش میکرد
#پایان