𝓝𝓸𝓬𝓽𝓪𝓻𝓪
#کیکــتولد به سختی نفس میکشید کنارش روی صندلی ای نشستم و سیگارم را روشن کردم سکوت حکم فرما شده
#کیکــتولد
به ارامی و بی سر و صدا نزدیک ان فردی شد که من شکنجه اش میدادم
میخواست کمکش کند؟
واقعا هیچ نظری نداشتم و نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیوفتد
ان مرد را از روی صندلی بلند کرد
با خودم گفتم او مرا دیده است
دیگر نباید زنده بماند
تصمیم گرفتم هم ان دختر و هم ان مرد را بکشم
اما تا امدم حرکت کنم و به سمتشان بروم ...
باور نکردنی بود
او، او چاقو را برداشت مرد را به زمین انداخت و تقریبا ده بار چاقو را در بدن او فرو کرد
شگفت زده شده بودم
اما داشتم لذت میبردم
ان مرد مرده بود و او هم بالای سرش به او زل زده بود
نگاهی به بدن پر خون خود انداخت و متوجه حضور من شد
با خنده از زیر سایه بیرون امدم و نگاهی به جنازه انداختم
گفتم : خب!؟ حالا میخواهی با این جنازه چه کنی ؟
تو او را کشته ای
گفت: نمیدانم... شاید تکه تکه اش کنم یا شاید هم ان را در اسید بیاندازم
با خودم گفتم شاید این دختر ...
نه
امکان ندارد
اما یک راه بود که به این پی ببرم که او خواهرم نیست
همان خواهری که فکر میکردم مرده است
البته هیچوقت جنازه اش را ندیدم پس نمیشد اطمینان حاصل کرد
اما امکان نداشت
مطمئن بودم
فردا میخوام تقدیمی بذارم کسی میاد؟
توی سکرت یا پرایوتم بگید
سکرت: https://harfenashenas.ir/message.php?name=Noctaraaa
پرایوت: @Satoru124