1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اد میخواممممم
بیاد سناریو سادیـسمی بنویسه
شرایط؟در هفته حداقلا ۴ روز فعالیت کنه
من: @Satoru124
JOIN: https://eitaa.com/Noctaraaa
#انتقام؟
با بدنی سرد و بی جان به هوش امدم .
از سرم خون میچکید و فقط یادم می امد که داشتم از دست چند نفر فرار میکردم ،
که بودند؟
نمیدانستم
سعی کردم کمی حرکت کنم اما کار خیلی سختی بود
درد امانم را بریده بود و فقط داشتم خانواده ام را میدیدم که هر کدام گوشه ای افتاده و جان داده اند
دیگر فقط من مانده بودم و من
اما متوجه چیزی شدم
خواهر کوچک ترم هنوز داشت نفس میکشید
داشت جان میداد
خودم را به سمتش کشیدم
گفتم
انها را میشناختی؟
که بودند؟
از ما چه میخواستند ؟
واقعا هیچ ایده ای نداشتم و نمیدانستم چه کنم
امیدی نداشتم که خواهرم جوابم را بدهد
اما تنها چیزی که میدانستم این بود که باید انتقام میگرفتم
خواهرم با صدایی بریده بریده گفت
اشنا بودند
اما ..!
او دیگر نفس نکشید
مرده بود و من تنها زنده مانده بودم
در نا کجا آباد
اتاقی پر از بوی خون و چند جسم تکه تکه و بی جان
به سختی برخاستم و نگاهی به اطراف انداختم
اما در ان لحظه خون جلوی چشمم را گرفته بود
با اینکه حسی میگفت به پلیس زنگ بزن و همه چیز را بگو تا انها خودشان این مسئله را حل کنند
حسی قوی تر میگفت که چه؟ خودت این کار را کن و لذتش را ببر
انگار احساساتم را خاموش کرده بودم
رفتم و یک چاقوی تیز اوردم
خانواده ام را تکه تکه کردم تا راحت تر بشود انها را پنهان کرد
دست هایشان بعد پایشان و بعد هم بدن بی جانشان
اما...
کنجکاوی همسایه کار دستش داد
مثل اینکه او صداهایی شنیده بود از داد و فریاد و زجر کشیدن ما
کنار تکه های خانواده ام نشسته بودم
که متوجه شدم او به من زل زده است
فکر میکرد کار من بوده ...