~نآگُفتِههایَم؛
وای وای بلاخره یکی این خبر مضحک رو پوشش داد! بله کاملا این ادعا درسته.
بزارید چند ساعت دیگه میام داستانی که برای من پیش اومدو براتون تعریف میکنم.
این کتابه مال ده سالگیمه🥲😃.
فک نکنم نسخه دیگه ای از این کتاب جایی پیدا بشه😂.
هعی. یادش بخیر. ی زمانی رویام نقاش شدن بود.
~نآگُفتِههایَم؛
_
_
بس کن رباب نیمهای از شب گذشتهاست
دیگر بخواب نیمهای از شب گذشتهاست
بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خود را تکان مده
گرچه امید چشم ترت ناامید شد
بس کن رباب یکشبه مویت سپید شد
دیگر ز یادت این غم سنگین نمیرود
آب خوش از گلوی تو پایین نمیرود
بس کن ز گریه، حال تو بهتر نمیشود
این گریهها برای تو اصغر نمیشود
_