ی چیز خیلی آزاردهنده دیگه اینه که
هیچوقت کافی نبود
نه تلاشهام.
نه ارادم.
نه...
من از وقتی پا به مدرسه گذاشتم ناکافی بودم. و همین خیلی آزارم میداد. اینکه بجای این که منو تشویق کنن با این شرایط افتضاحی که داشتم ولی تونستم ی کاری رو با موفقیت انجام بدم؛ همیشه دیگران بخاطر کارهای نکرده مورد توجه قرار میگرفتن.
من هیچوقت نفهمیدم چجوری باید واقعی تلاش کرد و هیچوقتم بهم آموزش داده نشد.
شاید اگه مث بعضیا تک فرزند بودم یا واسه هر کوفتی که تو زندگیم اتفاق میافتاد دکتر مشاور داشتم یا اگه رو پاهای خانوادم وایساده بودم بجای دست و پازدن الکی برای ی موفقیت بزرگ؛ الان تو بهترین مدرسه شهر درس میخوندم.
شاید با این حرفا برچسب عقدهای بودن بهم بچسبونن ولی اصن برام مهم نیس...
میدونی از ی جایی به بعد این به اصطلاح عقده به حدی گنده میشه که دیگه نمیتونی برای موفقیت دیگران خوشحال بشی. [امیدوارم هیچوقت برام اتفاق نیوفته] ولی به هرحال اگرم موفقیتی کسب کردم هیچکس باهام همدلی نکرد یا خوشحال نشد. و این یکی از دلایلی هست که داره منو مجاب میکنه تا منم مث خودشون رفتار کنم.
~نآگُفتِههایَم؛
ی چیز خیلی آزاردهنده دیگه اینه که هیچوقت کافی نبود نه تلاشهام. نه ارادم. نه... من از وقتی پا به م
شاید واقعا یکی از دلایل مهم این که از همه متنفرم بخاطر همین باشه...کسی چه میدونه👀.
ی متن برای چهلم بچه های میناب نوشتم. چن وقت پیش البته. خواستم ببینم بزارمش اینجا یا نه.
_بسم الله الرحمن الرحیم_
مینویسم برای میناب...مینویسم برای دخترکان مظلوم سرزمینم، برای آنان که ریخته شدن خون مطهرشان شد سرآغاز ره اهل تأمل و اندیشه. برای آنان که آرمیدنشان شد دلیلی برای از خواب غفلت برخاستن عدهای از جهانیان و در طرفی دیگر؛ روشن شدن ذات خبیث عدهای دیگر که تنها نام 'ایرانی' بودن را یدک میکشیدند.
مینویسم تا کور شود چشمان همانهایی که بخاطر هر پرت و پلایی "برای،برای" راه انداختند ولیکن امروز جز سکوت و لالمانی در قبال این جنایت وحشیانهای که علیه دختران ایرانزمین شکل گرفته، کاری را از پیش نبردهاند.
نوردخترکانِ ایرانجانم؛ در این چهل روز نمیدانید که نبودتان علاوه بر دردی که بر پیکره خانواده های عزیزتان هجوم آورده، چه زجری بر خانوادهٔ ایرانمان نیز تحمیل کرده است. در این چهل روز، ما مردم، اشک شدیم بر دیدگانِ مادرانتان، آه شدیم بر جانِ پدرانتان، و خواستیم این همدلی مرهمی شود بر قلوبِ داغ دیدهی خانوادههایتان. روح بلند شما عزیزان، آنقدر نورانی بود که در پیکر های کوچکتان گنجانده نمیشد؛ پس به سوی انوار اللهي شتافتید بی آن که بدانید بعد از شما چه خواهد آمد بر سر مادری که به جای انداختن تور عروسی بر سر دخترکش در جوانی، کفن پوشاند بر تنش در کودکی. ندانستید چه خواهد آمد بر سر آن پدری که به جای پولِ جهیزیه دادن، مالی را خرج خریدن قبری برای دخترکش کرد. ندانستید چه خواهد آمد بر سر آن اهل بیتی که میخواستند شاهد قد کشیدن و برنا شدن فرزندانشان باشند اما چیزی جز یک عکس از سیما های درخشانتان بر طاقچه در اون خانه باقی نماند...
دخترکانم، میدانیم که روزی میآید که نفرینتان گریبان قاتلانتان و خائنین کشورمان را میگیرد. روزی میآید که آه شما مظلومه ها نفسِ آنان که به ظاهر در اوایل زمستان سال پیش داغدار بودند، اما اکنون از تجاوز به وطنشان خوشنود شدند را میگیرد. روزی میآید که کوردلان و وطن فروشان را با سر بر زمین خواهید کوبید؛ انشاءالله.
عزیزان! ای فرزندانِ مادرمان،ایران.امید است که با دعا به درگاه حضرت مادر (س) صبری برای والدین گرامی خود و ما ملت داغدیده ایران عنایت فرمایید.
دخترانِ مظلومِ مدرسهٔ شجرهطیبهِ میناب؛ سلاممان را به پدر شهید و بزرگوارمان برسانید💔...
ای آنان که داغشان شد جگر سوزِ مادرمان ایران:))))
_نهالغلامی