-NPC-
شاید همه ما یه NPC هستیم، منتظر یه اتفاقیم که از این مرحله رد شیم.🤷🏻♀
یارو وسط بازی وایساده بود
دید یه NPC داره عین ربات یه مسیر رو هی تکرار میکنه
گفت داداش تو این بازی زندگی میکنی یا زندگی داره تو رو بازی میده؟ NPC ی نگاهی کرد یه لبخند مصنوعی زد و گفت مگه فرقیم داره؟ آخرش همهمون یه مشت کد و الگوریتمیم که یه نفر دیگه نوشته
یارو یه لحظه فکر کرد بعد دید خودش هم صبح تا شب داره عین اسکریپتِ برنامهریزیشده از خواب پا میشه، میره سرکار، برمیگرده، غذا میخوره، تو اینستا میچره، میخوابه…
با خودش گفت پس فرق انسان با NPC چیه؟
جدی وقتی بهش فکر میکنیم ترسناک بنظر نمیاد؟
-NPC-
یارو وسط بازی وایساده بود دید یه NPC داره عین ربات یه مسیر رو هی تکرار میکنه گفت داداش تو این بازی
هنوز جوابش را نگرفته بود
خیره به NPC که مسیرش رو بیوقفه تکرار میکرد، پرسید: نگفتی تو این بازی زندگی میکنی یا زندگی تورو بازی میده؟
جواب داد: وقتی بتونی بین «بودن» و «معنی داشتن» فرق بذاری
اون وقت شاید بفهمی کی داره کی رو بازی میده
و بعد دوباره به تکرار مسیرش ادامه داد🤷🏻♀
یارو میخکوب شد
بودن… و معنی داشتن… این حرف مثل پتک به ذهنش خورد او هم صبح تا شب فقط بود اما آیا معنی داشت؟ آیا این تکرار، این روزمرگی، معنایی در خودش داشت؟ او یک NPC نبود اما آیا زندگیاش از یک NPC واقعی معنادارتر بود؟
صدای NPC در ذهنش تکرار میشد، اما جوابی نداشت
سوالات بزرگتری در ذهنش جوانه زده بود تفاوت بین یک وجود ماشینی و یک زندگی هدفمند حالا سوالی بود که ذهنش رو درگیر کرده بود
او حالا میدانست چیزی هست که باید پیدا کند اما هنوز نمیدانست چیست و چگونه.