واقعا خستهام.
از قیمتها خستهام، از غم دیماه خستهام، از ویپیانی که به زور میگیره خستهام، از ناامیدی و اضطراب هر روزم خستهام، از لباس هایی که دوسشون ندارم خستهام، از اینکه کاری از دستم برنمیاد خستهام، از اینکه آرزوهام آرزو میمونن خستهام.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
درحال حاضر، نجات دهنده پاییزه، بارونه، هوای سرده.
میگفت نجات دهنده در آینه است؛
ولی بیاید قبول کنیم نجات دهنده گاهی..
خانواده است، رفیقه، یه کتابه، یه پادکسته، یه مهارته، یه پیاده رویه، یه قهوست/چایی، یه حمومه، گاهی آشنایی با آدمها و تجربههای جدیده، شاید یه فیلم یا سریاله، موسیقیه، تراپیسته، همیشه دنبال نجات دهنده تو آینه نگرد، اون هم گاهی خسته میشه و از پس خودش بر نمیاد.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
امروز 2 September، روز جهانیِ بستنی عه.
امروز 4 September، روز جهانیِ آهنگ فرستادنه.
هدایت شده از - تاسیان -
تقدیمیِ تاسیان؛
شما این پیام + این پست رو توی کانالتون بازارسال میکنید،
تا با یک جمله و عکس کانالِ شمارو توصیف کنم.
-جهتِ ارسال لینک-
هدایت شده از - تاسیان -
-تاسیان-4_5927228101690924313.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
« صنم جان، من زنده ماندم.
فقط چیزهایی مُرد که نباید میمُرد.
چیزهایی تلف شد که گران نبود، بلکه نمیشود رویشان قیمت گذاشت؛
و حالا ندارمشان...
و نمیشود مثلا بخرم یا از کسی قرض بگیرم، یا حتی تلاش کنم که آنها را به دست بیاوَرم.
گاهی اوقات مینشینم به جاهای خالیای که هیچ چیز و هیچکس پُرشان نمیکند فکر میکنم، دلتنگیِ عجیبیست؛ آرام نمیآید، یکهو مثل سونامی خروشان هجوم میآورد.. درست وسط روز، درست وقتی که فکر میکنم قویام؛ بیامان موجش تنم را دَربَرمیگیرد و من هیچ راه دفاع و فراری ندارم..
و هربار تنِ زخمی و لِه شدهام را برمیدارم و تیمارش میکنم تا برای سونامی و طوفانِ بعدی آماده باشد.
میدانی زنده ماندم،
اما آنقدر گیجم که نمیدانم این خبر خوبیاست یا خبری بد و افتضاح..
زنده ماندم اما چه زندهماندنی صنم!
تلخ و گَس شدهام؛ بداخلاق و بدعنق و آشفتهتر از قبلم؛ بیشتر از جریان زندگی یکنواخت و راکد شدهام؛ از سبز شدن، پیچکِ یاسی روی دیوارِ خانهای مخروبه شدهام، درخودم آنقدر پیچیدهام که هرچقدر درِ خانه را بکوبند هیچکس را به خانه راه نمیدهم.
اوایل فکر میکردم دنیا به یکباره ایستاد و همه چیز تمام شد؛ اما حالا میبینم دنیا درجریان و حرکت است و من ساکت و ایستاده دارم تمام میشوم، با امیدی که نمیدانم به چه چیزی بند شده و مَرا نگهداشته... »
'میمشین'
من ترجیح میدم همینجوری بی سیاست و بی کلک باشم وشکست بخورم تا اینکه با نقش بازی کردن و سیاه بازی بخوام به چیزی برسم و موفق بشم، یعنی تو وجودم نبوده و نیست من همینم، همینقدر ساده و همینقدر واقعیم..