eitaa logo
Error 405🃏
19 دنبال‌کننده
144 عکس
25 ویدیو
0 فایل
نویسنده ی پایان قصه م خودمم!👽 همدیگه رو گردن هم نندازیم🚫🗣️
مشاهده در ایتا
دانلود
مرغ و خروسا رو از دزفول از دایی مامانم هدیه گرفتیم، یا شایدم خریدیمشون. نمی‌دونم. ولی تو حیاطش داشت بعد تنها صحنه ای که من یادمه اینه که گذاشته بودیمشون تو کارتون آوردیمشون اهواز.
یکیشونم تو راه مرد. خروس بود
یه تیکه از حیاطمون یه چیزی شبیه یه کلبه ی کوچولو ی فلزی داشتیم، ینی با میلگرد بعد بغلاش چوب زده بودیم اونجا زندگی می‌کردن. دورشونم فنس کشیده بودیم. ولی خب روباه از خونه ی همسایمون چاله می‌کند میومد اینور و …
مامانم انقد گریه کرد با مرگشون. ایا من بوغلمون خبیثیم که گریه نکردم؟
این وسط گربه ها مهمون همیشگی ما بودن (چون خب یه بوغلمون خیلی لوسشون کرده بود و بهشون غذا می‌داد و همیشه بچگیش با پسر خاله ش نازشون می‌کرد و ... )چن بار در باز مونده بود اومده بودن تو خونمون و خیلی چیزای دیگه. اها وزغ و قورباغه و موش و مارمولکم که داریم. اها جوجه تیغی و موش خرما( نمی‌دونم موش خرما ن یا سمور ) هم داریم خلاصه که هشت سال گذشت و خونمون از اون حیاط مرتبی که داشت تبدیل شد به جنگل آمازون و بسیار زشت شد. واقعا نمی‌دونم باغبونمون کاری هم می‌کنه یا نه😂. خب دیگه زمستون پارسال یه سگ اومد تو حیاطمون زایمان کرد و نه تا بچه به دنیا اورد که چهار تاشون اسم داشتن. شرلوک( به یاد یه گربه ای که بعدا داستانشو تعریف می ‌کن) و جکسون و گلی و قلی و انجل( مامانشون ) اینا چون بچه بودن خیلی جیغ جیغ می‌کردن شبانه روز. کلا صداشون خیلی رو مخ بود. نمی‌دونم چجوری ولی قبل از اینکه موشک بزنن هم اینا سر و صدا می‌کردن گذشت و بهشون غذا دادم و غیره تا اینکه بعد سه ماهم تقریبا رفتن. هنوزم تو نیوسایدن ولی خب تو محله گشت می‌زنن😂
اگه نصف این زمانو صرف نوشتن انشا م می‌کردم تموم شده بود😭😭😭 مدیریت زمانم ری/ده
هدایت شده از مَحفآ؛
‌سر زنگ دینی چیکار میکنین: آیسا با کتاب خواهر کلاس دومیش ور میره وانیا موخوره های آرام رو میگیره میا هم فکرکنم کتاب نقاشی می‌کرد منم داشتم بند لباس زیرم رو درست می-🤣
هدایت شده از مَحفآ؛
النا هم داشت اثر مرکب می‌خوند سر زیست و شیمی و دینی😂
مامان بابام جفتشون گفتن پرخاشگری رو تیک بزن🤣
د اخه شیش صفحه ریاضی؟
مسی هم از تیم ملی خدافظی کرد. چهارشنبه بازی اخرشه. بهتر. مسی چی داره که بابام فنشه؟