هدایت شده از کتابخآنهیگربهای؛
امروز؟
بحث فمنیستانه و سیاسی با اون خفاشه(فقط لجندا میدونن خفاش منظورم چی-)،دلیل و منطق اوردن با فدک، زنگ اول با سیاح، القا، زنگ دوم با عقده ای ترین آدم روی کل کرهی زمین با عقابی ترین دماغ ممکن و مثلثی ترین مقنعهی دنیا و ریده ترین اخلاق و پر ادعا ترین دبیر زبان دنیا، 45 فاکینگ دقیقه داشت غر میزد و ما باید صدای مضخرفشو تحمل میکردیم، سرد بود کلاسس، نیمکتمون، زنگ سوم با همسرم خانوم خسروی که دیوا شاهکار پرستیدنی و کاملا جالبه😭، چنلللل بیییی گوووشش میکنههههه، دویدم رفتم بغلش کردم، با آنیتا زدیم قدش چون نوار زرد😛، سوال از پرسمان راجب جناس، یکی از فایده های کتاب خوندن اینه که راحت شعر های نو رو میتونید بخونید(راجب من حرف میزد☝️🏻) خلاصه هندونه گذاشت زیر بغلم، زنگ آخر امتحان مطالعات، محیا منو زد پس میرم به اسدی میگم💔، تریاک فروش صدام کرد سر کلاس، شاگردای پارسالتونم اینجوری بودن؟🗣 راستش نه🗣، بابا پور برگشت بالا رو نگاه کرد محیا رو ببینه، همسرویسیم گفت فتحی زنگ سوم که باهاشون کلاس داشته(بعد از ریدن به ما) پر انرژی بود گفته میدونین چه بلایی سر هشت چهاریا اوردم؟
تپه ی ندیده نزاشتیم کلاس هفتم. همه ی تپه ها رو دیدیم🤣🤣🤣